۱۰ عملکرد متفاوت از افراد شاد
تمام افراد دوست دارند شاد باشند، اما تا حالا دقت کرده اید برخی از آن ها انگار شگرد خاصی برای شاد بودن در هر شرایطی در مقایسه با دیگران دارند؟ تا حالا کسانی را دیده اید که هر اتفاقی بیافتد، برایشان مهم نیست؟ همه ی انسان ها هم به لحاظ ژنتیکی و هم به لحاظ روانی (طبق تجارب زندگی) تا سطح مشخصی مستعد شادی هستند.
در این جا به ۱۰ عملکرد متفاوت افراد شاد که به آن ها کمک می کند تا زندگی را در مشت شان بگیرند، می پردازیم.
۱ – آن ها می دانند که همه چیز فناپذیر است، حتی احساسات، اتفاقات و خودشان
بودایی ها به آیینی به نام «قانون طبیعت» معتقدند. طبق این آیین، تمام کائنات فناپذیرند و می آیند که پس از مدتی به دنیای دیگر بروند. شما هم در این آیین تامل کنید. با این توصیف، هرگز برای همیشه عصبانی نمی مانید، این سفر لایتناهی نیست و شما خود نیز روزی از این دنیا خواهید رفت. اما این بدان معنا نیست که با تصور این که فایده اش چیست وقتی آن هم نابود می شود، از انجام هر کاری طفره بروید. آن ها فقط درک می کنند تا زمانی که زنده اند باید از داشته هایشان بیشترین لذت را ببرند و می دانند حوادث ناگوار زندگی همیشگی نیستند.
۲ – اهدافی قابل کنترل و نشات گرفته از درون دارند
«ویلیام بی آیروین»، در کتابش با نام «راهی به سمت زندگی متعالی: هنر باستانی لذت رواقی» می گوید: «شادترین مردم کسانی هستند که کاملا اهداف شان را تحت کنترل دارند. کسانی که مغلوب خواسته هایشان می شوند، همان هایی هستند که با اتکا به عوامل خارجی، اهداف شان را پی ریزی کرده اند. برای مثال ارتقای شغلی از حیطه ی تسلط شما خارج است، اما میزان ساعات کاری، درخواست برای ارتقا و اضافه کاری دست خودتان است. دوست پیدا کردن دست شما نیست، اما این شما هستید که تصمیم می گیرید در طول روز با چند نفر صحبت کنید، از چه کسانی اطلاعات تماس بگیرید و در چه تاریخی با آن ها قرار بگذارید. کاهش وزن ۱۰ کیلویی شما دست خودتان نیست، اما این شما هستید که تصمیم می گیرید چند مرتبه در طول هفته به باشگاه بروید و چه تعداد کیک و شیرینی میل کنید. با انتخاب اهدافی که بر آن ها کنترل کامل دارید، می توانید شادی را به خانه ی دل تان مهمان کنید؛ چرا که در این صورت می دانید تنها یک نفر هست که می تواند اهداف تان را تحقق بخشد و آن یک نفر خود شما هستید.»
۳ – برای آن ها زندگی یک سفر است و لذت واقعی را در طی کردن مسیر می دانند، نه رسیدن به مقصد
وقتی از اهداف صحبت می شود، ذهن همه معطوف به دست آوردن وسیله ی خاصی می شود و کسی از لذت ساخت آن هدف حرفی به میان نمی آورد. گاها حتی همه بر یک جنبه تمرکز می کنند و از تمام جزییاتی که ما را در رسیدن به هدف یاری می کند غافل می شوند و یا آن قدر محو کسب آن هدف می شویم که زمانی را که برایش صرف می کنیم بسیار نادیده می گیریم.
بسیاری از افراد در رسیدن به هدف شان شکست می خورند؛ چون نمی دانند چه مقدار وقت باید صرف آن کنند. اگر می خواهید وزن تان را به نصف کاهش دهید، ناچارید ساعت ها وقت تان را در باشگاه سپری کنید. اگر می خواهید نویسنده شوید، باید زمان زیادی پای صفحه کلید بنشینید. اگر می خواهید موج سوار شوید، باید دفعات زیادی را در دریا بیافتید.
شادترین افراد کسانی هستند که از مسیر رسیدن به اهداف شان لذت می برند، چرا که حتی اگر به هدف شان نرسند، باز هم برای تمام عمر خوشحال هستند. آن ها از هر کاری که هم اکنون انجام می دهند لذت می برند و شادی هایشان را به تعویق نمی اندازند. نکته ی مهم در این مسأله این است که رسیدن به اهداف، هرگز به آن اندازه ای که فکر می کنید شما را خوشحال می کند، خوشحال تان نخواهد کرد.
«مارک منسون» می گوید: «اگر زندگی دنبال کردن یک «همستر» است، پس در واقع هدف رسیدن به مقصدی معین نیست، بلکه هدف اصلی لذت بردن از دویدن است.»
۴ – مسؤولیت کامل اتفاقات گذشته و آینده زندگی شان را به عهده می گیرند
این است تفاوت میان احساس قدرتمند بودن و یا قربانی شدن. شادمانی هرکس، رابطه ی مستقیمی با میزان تسلط او بر زندگی اش دارد.
آیا مجرد هستید؟ این به خود شما بستگی دارد که یاد بگیرید چگونه با مردم ارتباط برقرار کنید، بر استرس تان غلبه کنید و یا تاریخ قرارها را تنظیم کنید.
آیا اضافه وزن دارید؟ می توانید برنامه ی روزانه تان را تغییر دهید، در یک باشگاه ثبت نام کنید و یک مربی خصوصی بگیرید.
از شغل تان راضی نیستید؟ می توانید با کمک دیگران و استفاده از منابع متعدد، شغل دلخواه تان را آغاز کنید.
وقتی مسؤولیت تمام امور زندگی تان را بر عهده بگیرید، می توانید هر چه را می خواهید تغییر دهید و از آن جا که مشتاق کار کردن و تغییر اولویت هایتان هستید، می توانید زندگی تان را به هر نحوی که دوست دارید بسازید.
۵ – در هر شرایطی جنبه های مثبت را در نظر می گیرند
«می توانید به نیمه ی خالی لیوان نگاه کنید و یا نیمه ی پر آن را ببینید.» برداشت آزاد است، حتی می توانید چیزهایی را که دوست دارید ببینید. از آن جایی که افکار، احساسات را می سازند؛ زندگی افراد از یکدیگر بسیار متفاوت است. چون آن ها از اتفاقات یکسانی که قرار است برای شان رخ دهد، تفاسیر متفاوتی دارند.
برای مثال کسی که به طور منطقی شاد می شود را با کسی که به راحتی دچار استرس می شود مقایسه کنید:
• برای وعده ی ملاقات باید با کلی شماره تماس بگیرند:
فرد خوشحال: «وای خدای من، شکرت…شکرت! قراره کلی دیدار تازه کنم!»
فرد مضطرب: «لعنتی، چقدم زیادن. حالا چه خاکی به سر کنم؟»
• به هر جایی که دوست دارند می توانند سفر کنند.
فرد خوشحال: «خب ….دست و بالم بازه و می تونم کلی جاهای دیدنی برم!»
فرد مضطرب: «اوه… باید درست تصمیم بگیرم. اگه چیزی جا بمونه چی؟ خیلی مهمه که بهترین مقصد را انتخاب کنم. ظاهرا باید یک هفته تحقیق کنم و منابع کتابخانه را زیر و رو کنم…»
شخصیت استرسی از تجارب شخصی نشات می گیرد و به نظر شخصیتی مضحک است. برخی افراد واقعا نمی دانند چه می کنند! دیدگاه شما و تفاسیرتان از واقعیت ها، زندگی شما را می سازد، پس بسیار مراقب آن ها باشید.
۶ – ذهن را به عنوان یک رایانه و یا صفحه ی نمایشی می دانند که هر چه به آن وارد کنند، همان را دریافت خواهند کرد
در ادامه ی مطلب شماره ۵، افراد شاد می دانند که اگر همیشه منفی فکر کنند، منفی هم خواهند ماند. مغز شما یک رایانه است و تمام چیزهایی که می داند، همان داده هایی است که به آن وارد کرده اید. اگر زباله وارد آن کنید، زباله هم دریافت می کنید.
از این رو افراد شاد بسیار مراقب افکار خود هستند. اگر تا به حال مدیتیشن کرده باشید (اگر این کار را تاکنون انجام نداده اید، لطفا از همین حالا شروع کنید) می دانید که بیلیون ها فکر و خیال دائما از ذهن می گذرند، اما اگر بخواهید می توانید مانع تردد آن ها شوید.
افکار شما احساسات و حالات شما را شکل می دهند، پس خوشا به حال کسانی که هوشمندانه تا جای ممکن ذهن خود را از افکار منفی پاک می کنند.
۷ – قدردان داشته ها و اتفاقاتی که برایشان می افتد، هستند
به عقیده ی «دیوید استیندل رست» در «تد تاک»، شادمانی، ما را قدردان نمی کند؛ بلکه این قدردانی و حق شناسی است که برای ما شادی به ارمغان می آورد.
انسان های شاد، شکرگزاری برای تمام داشته ها و اتفاقات غیرمنتظره ی زندگی شان را وظیفه ای واجب می دانند؛ از این اتفاق که کسی هزینه ی ناهارشان را پرداخته باشد گرفته تا اتفاقات غیرمنتظره ی دیگر و یا همین که می توانند ببینند، بشنوند و نفس بکشند. آن ها برای همه ی این موارد، در مقابل خداوند و مخلوقاتش شاکر و سپاس گزارند.
انسان های قدردان همیشه نسبت به تمام امور، احساس خرسندی و رضایت دارند و از صمیم قلب خوشحال هستند. قدردانی همچنین به آن ها کمک می کند تا زودتر از حالات منفی خارج شوند.
۸ – مانند سایر افراد دلواپسی و نگرانی دارند اما نه به حدی که آسیب رسان باشد
صرف زمان برای کمک به دیگران، احساس فرح و شادی عمیقی به انسان می دهد. افراد شاد با دیگران همدلی می کنند و دردهای آنان را می فهمند، اما برای وقت شان نیز محدودیت قایل می شوند. در وهله ی اول خودشان و نیازهایشان در اولویت هستند و پس از آن می توانند به حل مشکلات دیگران بپردازند. آن ها می دانند که نمی توانند به افراد پریشان حواسی که اوضاع آشفته دارند، کمکی بکنند.
۹ – خودشان را مسؤول خلق شادی هایشان می دانند، ولی از نقش مهمی که دیگران در ایجاد این شادی ها دارند غافل نمی مانند
با این که افراد شاد می دانند باید شرایطی ایجاد کنند که منجر به شادمانی شان شود (یک شغل خاص، اسباب زندگی در مکانی خاص، حمایت مالی و …)، ولی از نقشی که دیگران می توانند برای ایجاد این شادمانی ایفا کنند، غافل نمی مانند. خانواده و دوستانی که انسان را در شرایط سخت حمایت می کنند، روابط عاطفی نزدیک، دوستی، عشق و ارباب رجوع ها و یا کارفرمایانی که در ازای ارایه ی خدمات خود کارمزد می پردازند، تمام این افراد در خلق شادی شما سهیم اند.
شادمان ها با آن که می دانند باید در پی خواسته های خود باشند، بر این موضوع نیز واقف هستند که دیگران همیشه در شادی هایشان سهم دارند.
۱۰ – قادرند تمام عکس العمل های خود و بسیاری از مسائل زندگی و نه همه ی آن ها را کنترل کنند
کسانی که بسیار از حوادث روزگار می ترسند، همیشه سعی دارند با زیر ذره بین بردن تمام امور، آن ها را تحت کنترل خود درآورند؛ اما در حقیقت، ما قادریم تنها بسیاری از مسائل را تحت کنترل بگیریم و نه لزوما همه ی آن ها را. انسان های شاد می دانند که کنترل مسائل خارجی از قبیل اشخاص، حوادث و …، از حیطه ی قدرت آن ها خارج است؛ ولی راجع به عکس العمل شان نسبت به پدیده ها اختیار تام دارند.
پس با این اوصاف، این آن ها هستند که مرز تعیین می کنند و یا به رفتار ناشایست دیگران «نه» می گویند، یا وقتی مشتری از دست می دهند، به جست و جوی کار بیشتر می پردازند. آن ها هستند که تصمیم می گیرند از روی عصبانیت، با مشت به شیشه ها نکوبند.