در خرابه های اردوگاه ویران شده فلسطینیان در یرموک، واقع در حومه دمشق، أیهم احمد، یک بارقه نادر امید بود. او یک پیانیست است و عده زیادی فیلم های ویدیویی او را که با بی اعتنایی به شرایط موجود، در حال نواختن پیانو درخیابان های ویران شده یرموک، است و بچه ها و دیگر ساکنان اردوگاه به دورش حلقه زده اند، در اینترنت دیده اند. این منظره نماد روحیه مقاومت اردوگاه بود.
ولی حالا أیهم احمد، به میلیون ها نفری که از سوریه فرار کرده اند پیوسته. او در طول هر مرحله از سفرش برای رسیدن به اروپا با من صحبت کرده و مرا در جریان سفر پرخطرش به اروپا قرار می دهد. او همچنین شرح می‌دهد که به چه علت نهایتا ناچار به ترک اردوگاه یرموک شده است.
او می‌گوید ” شش ماه پس از محاصره تقریبی یرموک، ورود آرد و نان و بهتر بگویم همه چیز به اردوگاه قدغن شد.”
“ما می گفتیم اگر آنها راهی پیدا کنند حتی جلوی جریان هوا را هم می گیرند. در آن موقع بود که من متوجه فاجعه ای که برای فرزندانم ایجاد کرده ام شدم. از خودم می پرسیدم چرا مانده ام؟ و چه کار باید بکنم؟”
“سخت ترین مواقع هنگامی بود که احمد پسرم، ساعت دو بعد از نیمه شب شروع به گریه کرد. پسرم گرسنه بود ولی به شیر دسترسی نداشتیم. من کمی پول داشتم ولی نمی توانستم با آن پول چیزی برای پسرم بخرم.”
“آن ساعات، بدترین لحظات زندگی من بودند. من با چیزی بدتر از آن مواجه نشده ام.”
“در روز تولدم در ماه آوریل امسال بود که تصمیم گرفتم اردوگاه را ترک کنم. دیگر قادر به نواختن پیانو در اردوگاه هم نبودم چون برایم خطرناک بود. به همین جهت پیانو را در واگنی قرار دادم و با مقوا رویش را پوشاندم و به راه افتادم.”
“ولی یکی از نفرات (گروه موسوم به) دولت اسلامی (داعش) در ایستگاه بازرسی من را متوقف کرد و پرسید آیا نمی دانم که آلات موسیقی حرام هستند؟ بعدا آنها پیانوی من را سوزاندند.”
“سفر من به ترکیه سفر بسیار خطرناکی بود. مدت چهار ساعت پیاده در مسیری که پر از مار بود راه رفتم و خدا را شکر می کردم که فرزندانم را با خودم نیاوردم چون حتی مردها زمین می خوردند و من به چند نفرشان کمک کردم.”
“من از سفر دریایی خیلی وحشت دارم و هرچه به ازمیر نزدیک تر می شدیم نگرانی من بیشتر می شد. آیا دریا شبیه آخرین باری خواهد بود که در سال ۲۰۰۷ در لاذقیه دیده بودم؟ آیا دریا با من خوب رفتار خواهد کرد یا شبیه دریایی خواهد بود که زندگی یک کودک را چند روز قبل گرفت؟”
“وقتی به ازمیر برسم با عمویم ملاقات خواهم کرد و با او برای سفر دریایی برنامه ریزی خواهم کرد. می خواهم مطمئن شوم که گولم نخواهند زد چون مقدار بسیار کمی پول دارم.”
“می خواهم این سفر را هر چه زودتر انجام دهم تا بتوانم فرزندانم و مادرشان را از دمشق به آلمان بیاورم و آنها را دوباره ببینم.”
“در راه ترکیه گرفتار یک طوفان شن شدم. باد شدیدتر می‌وزد و هوا سردتر و موج ها بلندتر می شوند. من دیده ام که مردم در اروپا در داخل چادرهایشان از سرما می لرزند.”
“اگر چه خیلی خسته ام می خواهم هر چه زودتر سفر دریایی تمام شود، ممکن است غرق نشوم ولی امکان دارد در اروپا از سرما بمیرم.”

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
کلیدواژه ها :