قاتل غزلخوان در ‘آخرین اعدام’
زکریا هاشمی، بازیگر سینما و نویسنده، با رمان “طوطی” در سال های قبل از انقلاب معروف شد. “چشم باز، گوش باز” (گزارشی از جنگ میان ایران و عراق)، و “سه قاپ” از دیگر کارهای او در دوران مهاجرت او به فرانسه است.
“آخرین اعدام”، که تازه ترین رمان اوست، قصه ای است بر اساس رخدادی واقعی با سبک و سیاق همان رمان های پیشین.
به گفته زکریا هاشمی، دو خبرنگار رادیو ایران، با نام های سبکتکین سالور و نورالدین ثابت ایمانی، در سال های دور در زندان به دیدار مردی می روند که هوشنگ امینی (ملقب به ورامینی) نام دارد.
او نه تنها راه و روش اصغر قاتل، جنایتکار معروف را پیش گرفت، که کودکان و نوجوانان را می کشت، بلکه شهرت بی رحمی و قساوت او را نیز از آن خود کرد. صدای خوش قاتل و علاقه او به خواندن غزل های حافظ، شاید تنها وجه تمایز او با اصغر قاتل بود.
مصاحبه این دو خبرنگار با هوشنگ ورامینی در آخرین لحظات پیش از اعدام او انجام گرفت. قرار بود این اعدام، آخرین اعدام در ملاء عام باشد. کاست ضبط شده این مصاحبه از طریق دو مامور کمیته اهل محل که اثاث خانه ای را به غنیمت گرفته بودند، از سر لطف به هاشمی اهدا می شود.
زکریا هاشمی می گوید که قصه “آخرین اعدام” برداشتی است از همان مصاحبه.
زکریا هاشمی زاده شهر ری و بنا به گفته خودش رشد یافته در منطقه ایست که به آن جنوب شهر می گویند. گو این که بعدها کم کم از خیابان ری به بهار می رود و سپس به بالای شهر و ساکن دروس می شود، اما زبان رایج در منطقه جنوب را همچنان با خود به درون داستان هایش می آورد. زبان شخصیت های داستانی او که همه برخاسته از دل جامعه اند، نشات گرفته از همان واژه ها و اصطلاحاتی است که او از کودکی آنها را دنبال می کرده و به خاطر می سپرده است.
او در این رمان هم از همان زبانی استفاده می کند که در دیگر رمان هایش به کار برده بود. شخصیت اصلی داستان هوشنگ ورامینی راننده کامیون است و تمام گفت و گوها در میان طبقه ای از همین دست می چرخد.
«دیروز پول دادم به مَش مراد، یه گوسفند پرواری خرید و قربونی کرد و میون کارگرها و رعیت معیت ها پخش کرد. یه خورده هم واسه خودمون، امروز کباب مَباب درست کرده دیگه.»
زکریا هاشمی، “آخرین اعدام” را با همکاری دو ناشر، خانه هنر و ادبیات گوتنبرگ و نشر کتاب ارزان در سال ۲۰۱۵ و به تازگی منتشر کرده است.