ما می توانیم با کودک درونمان بطور آگاهانه یا ناآگاهانه، خیرخواهانه یا خصمانه، دلسوزانه یا به طوری خشن ارتباط برقرار کنیم. با انجام تمرین هایی ساده کودک درون می تواند با شخصیت کل همسو و در سازش باشد. زمانی که با ناآگاهی یا منفی اندیشی همراه باشد، کودک درون در یک فراموشی غریب رها می شود.
هنگامی که کودک درون مان بطور نااگاهانه رها و یا انکار شده باشد، در اصل متلاشی و مجزا شده ایم، درست احساس نمی کنیم و در بعضی موارد احساس گم کردگی شخصیت داریم و خودباوری مان جریحه دار خواهد شد. با رها کردن، نشناختن، درک نکردن، نپذیرفتن و تسلیم شدن، کودک درونمان می تواند به یک مزاحم و آشوبگر تبدیل شود که مانع لذت بردن ما از زندگی می شود.
بیان واضح تر این است که بعضی مواقع رفتار کودکی مان را بطور مخربی ابراز می کنیم و یا یک فرد خودشیفته می شویم و یا دنیا را به عنوان وسیله ای برای رشدمان می یابیم. در صورتی که با شناخت صحیح می توانیم آن را بپذیریم و به مرور تکمیل کنیم و در نتیجه احساس فوق العاده ای داشته باشیم.
برای ساختن زندگی تان قبل از اینکه بتوانید با کودک درونتان دوست شوید و آن را کامل کنید و آن کودک بتواند در یک رابطه هماهنگ با بقیه وجودتان باشد، باید ابتدا با دنیای درون تان ارتباط برقرار کنید.
تقریبا همیشه این باور وجود دارد که کودک درون هنوز به نوعی در درون ذهن ما وجود دارد (بعنوان بخشی ذهنی) و در ساختن زندگی فرد بالغ سهم دارد و از این شناخت، شخصیتی قوی تر و کامل تر پدید می آید.یک برداشت ناراحت کننده که اغلب افراد مرتکب آن می شوند، این است که فکر کنند برای رشد کردن باید خود را از این کودک برهانند.
برای به کمال رساندن کودک درونتان، زمانی را صرف نگاه کردن به عکس های دوران کودکی تان کنید. سپس چشم هایتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. به درونتان بازگردید و این سوالات را از خود بپرسید: پنج ساله بودن چه حسی دارد؟ فکر میکنید در آن سن چه تجربه ای از جسمتان دارید؟ در آن سنین احساس ناراحتی چگونه بوده است؟ احساس هیجان چطور؟ در خانه شما زندگی کردن چه حسی داشت؟ چگونه می نشستید؟ همانند یک کودک پنج ساله بنشینید. به چیزی که احساس می کنید توجه کنید. با آن تجربه بمانید.
اگر هیچ کار دیگری انجام ندهید اما این تمرین را هر روز به مدت دو یا سه هفته انجام دهید، نه تنها آگاهی تان نسبت به کودک درونتان افزایش پیدا میکند، بلکه به مراحلی بالاتر از کمال نسبت به موقعی که ممکن بود آن را در طول زمان خودتان تجربه کنید، دست خواهید یافت. زیرا به طور جدی اولین قدم را به سمت قابل رویت ساختن کودک درونتان و رفتار کردن با او برداشته اید. اما کار کامل کردن این جملات این است که ابزاری قوی تر و پیشرفته تر برای پیدا کردن آگاهی نسبت به کودک درون تان در اختیارتان خواهد گذاشت.
با انجام این کار، این واقعیت روشن خواهد شد که چگونه این قبیل کارها می تواند برای اعتماد به نفس، احترام به نفس و تمامی احساسات شما مفید باشد.
هنگامی که به خودمان اعلان جنگ میکنیم، دشمنی را خلق می کنیم که نمی توانیم بر او فایق شویم. زمانیکه او را می پذیریم و به او احترام می گذاریم، یک دوست و هم پیمان به وجود می آوریم. این کار را می توانید برای نوجوان درون نیز انجام دهید.
از قوه تخیل خود برای تجسم نوجوان درونتان استفاده کنید. تصور می کنید شما دوتا با نگاه کردن به یکدیگر چه احساسی خواهید کرد؟ و اگر قرار یود با هم ارتباط برقرار کنید چه احساسی داشتید؟ این کار را انجام دهید و پاسخ را بیابید. به تمامی ابعاد احساساتتان توجه کنید. پشتکار داشته باشید، صرف نظر از اینکه چه پاسخی ممکن است از نوجوان درونتان دریافت کنید. با التیام نوجوان درونتان در اصل خودتان را التیام می بخشید.
این تمرین تنها ۲ یا ۳ دقیقه زمان می برد و با پشتکار در انجام روزانه آن برای یک یا دو ماه متوجه تفاوت در شناخت درونتان خواهید شد و جنگی که شما سال ها درگیر آن بودید، بطور ناآگاهانه پایان خواهد یافت.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
کلیدواژه ها :