تمام جهان چشم به اسکار دارند و آن را مهم‌ترین جایزه عالم سینما می‌دانند، اما کم نیستند منتقدانی که “آکادمی هنرها و علوم سینمایی” را نهادی بی‌صلاحیت می‌دانند که بیشتر به جنبه‌های سرگرم‌کننده سینما توجه دارد.
موفقیت تجارتی و جذابیت‌های تکنیکی و مردم‌پسند برای اسکار معیارهای اصلی هستند، به همین دلیل بسیاری از منتقدان و فیلم‌شناسان برای جایزه اسکار اهمیت زیادی قائل نیستند.
باید به خاطر داشت که رویکرد آکادمی اسکار در دهه‌های اخیر تحول پیدا کرده و به سلیقه منتقدان و فیلم‌شناسان نزدیک شده است. این تحول از اوایل دهه ۱۹۷۰ و تا حدی تحت تأثیر جنبش اعتراضات مدنی در آمریکا شروع شد.
فیلم‌های “نیش” (۱۹۷۳) به کارگردانی جورج روی هیل، “پدرخوانده ۱ و ۲” به کارگردانی فرانسیس فورد کوپولا، آنی هال (۱۹۷۷) به کارگردانی وودی آلن، گاندی (۱۹۸۲) به کارگردانی ریچارد آتن‌بورو، فیلم‌های برجسته‌ای بودند که به حق صاحب اسکار شدند.
اما تا پیش از آن اسکار بیشتر به فیلم‌هایی تعلق می‌گرفت که جز جذابیت “مردمی” چیزی نداشتند. مهمترین نمونه آشنا فیلم “بربادرفته” است، فیلمی که در سال ۱۹۴۰ بیشتر جوایز اسکار را درو کرد، اما امروزه بیشتر منتقدان آن را ملودرامی بی‌سروته می‌دانند. در همان سال موزیکال بسیار زیبای “جادوگر شهر اُز” نامزد بود اما اسکار آن را ندیده گرفت.
یا ملودرام “عشقی سیاسی” معروف “کازابلانکا” با بازی همفری بوگارت و اینگرید برگمن، که مهمترین جوایز اسکار را در سال ۱۹۴۳ از آن خود کرد، امروز اثری جذاب اما فاقد ارزش‌های هنری شناخته می‌شود. فیلم بهتر همان سال فیلم جنایی “سایه یک تردید” بود به کارگردانی آلفرد هیچکاک و بازی فوق‌العاده جوزف کاتن.
اسکار به ویژه در دوره‌های اول حاصل توافق کمپانی‌های بزرگ هالیوود بود
باید تأکید کرد که جایزه اسکار به سینمای امریکا و اقلیم هالیوود تعلق دارد. این جایزه از سال ۱۹۲۷ پایه‌گذاری شد، اما تنها بیست سال بعد یعنی ۱۹۴۷ بود که به آثار غیرامریکایی هم تعلق گرفت، آن هم تنها در حد یک جایزه. و این را هم باید به یاد آورد که “هنر هفتم” در اروپا (فرانسه) زاده شد و به نظر فیلم‌شناسان و مؤرخان سینما، شالوده‌های زبان فیلم نیز در اروپا قوام گرفت و بعد به امریکا انتقال پیدا کرد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید: