ممکن است در مورد آقای راجر بلک چیزهایی شنیده یا خوانده باشید، وی بطور قطع صاحب بهترین رکورد در مسابقه دو است. او یکبار در المپیک و مسابقه جهانی دوی ۴۰۰ متر مدال نقره، دوبار در مسابقات کشورهای اروپا و قهرمانی جهان مدال طلا گرفت و بعنوان بهترین تیم قهرمان بریتانیا مدال MBE را از آن خود کرد. سوابق بسیار درخشان او را همگان تصدیق میکنند اما به راستی چیزی که موفقیتهای راجر را بصوت منحصر به فرد در آورده، این است که او از ناراحتی قلبی رنج میبرد. در طی زندگی حرفه ای، راجر بعنوان یک قهرمان بین المللی شناخته می شد و شرایط زندگی او برای مردم بصورت یک راز باقی ماند و تنها برای خانواده اش و نیز دوستان نزدیکش و دکترش روشن بود.
به گفته خود او: “من نمیخواستم این موضوع را برملا کنم” و بعدها این مطلب را بیان کرد که : اگر او ناتوانی جسمانی خود را فاش می کرد، هیچ کس به آن اندازه غافلگیر می شد که ناگاه او چون خورشیدی از درخشش در عالم ورزش باز بماند و حالا علی رغم تمام مشکلاتش وی همچنان تصمیم داشت به رقابت در چارچوبی که به بالاترین درجه آمادگی بدنی نیاز داشت، ادامه دهد. ماجراهای ورزشی همواره ارزش زیادی دارند اما چیزی که واقعا راجر را برجسته نشان می دهد همان طرز تفکر او است.
بهانه ها صداهای کوتاهی در درون ذهنمان هستند که به ما می گویند چرا ما نمی توانیم کاری را انجام دهیم. برای بعضی از مردم، آنها “صدای دلایل” هستند، اما من شخصا زیاد به توصیف آنها فکر نمیکنم. بعنوان یک تجربه، سعی کنید واژه “دلیل” را هر بار که خواستید استفاده کنید، با واژه “بهانه” جایگزین نمایید. مطمئنا درخواهید یافت که یک فاکتور واضح و روشنی از آن دستگیرتان نمی شود، همان طور که هنگام صحبت با یک مراجع مضطرب وضعیت مشابهی خواهید داشت.
من ترجیح میدهم لغت بهانه را به کار ببرم چرا که باعث ایجاد عکس العمل می شود. این کار سبب میشود در مورد تصمیمات خود بیشتر فکر کنید، از انتخابهایی که کرده اید، آگاه باشید و تمام موفقیتهایی را که گزینه ای را ارائه میکنند در نظر بگیرید. در نظر گرفتن ضمن اینکه این گزینه ها در اختیار شماست کار آسانی است، اما دست سرنوشت دخیل است و انتخابهای شما را خواه یا ناخواه محدود میکند. تعلیم دادن خود به این معناست که قابلیتی پیدا کنیم که مجبور نباشیم ساده ترین راه را انتخاب کنیم.
زمانیکه ذهن میخواهد از خود بپرسد “چرا نه؟” بهتر است به سوال “چرا ؟” فکر کنید. این پرسش ذهن را دچار چالش میکند. ذهن شما حتی میتواند از آن دسته ای باشد که در یک لحظه به دنبال دلایل زیادی میگردد مثلا “چرا آن موقعیت خاص برایم دست نیافتنی است” یا بالعکس جزو دسته ای از افراد که دنبال راه حل این چالش هستند. تفاوت این دو گروهدر نوع نگرش آنهاست. شما کدامیک را انتخاب میکنید؟ نوع نگرش خود را امتحان کنید.
کسانی که به اهدافشان رسیده اند به خاطر نوع نگرششان در این راه ایستادگی کرده اند، حتی در مقابل ناممکن ها. این رویه نه تنها مستلزم شکار موقعیتهاست بلکه باید آنها را ایجاد کند. دوباره به بهانه ها برگردیم، شما مختارید که یک عمر برای آنچه میتوانست باشد تاسف بخورید، و بهانه های اولیه را با “اگر فقط” جایگزین کنید.
یک دلیل روشن بهانه تراشی ترس است. وقتی شما مرتب دلایلی را برای انجام ندادن کاری ارائه میکنید، احتمال انجام ندادن آن را افزایش میدهید. از شر بهانه های خلاص شوید. برای اهداف خود دلایل دست یافتن به آن و دست نیافتن، را مشخص کنید و به خود قول بدهید که برای بهترینها امید داشته باشید. زمان آن رسیده یکراست سراغ اهدافتان بروید و راهی پیدا کنید که نقاط ضعف را به نقاط قوت تبدیل کنید. اگر قصد دارید موفق شوید، “خواهید توانست” البته تا زمانی که اهدافتان همواره پیش روی شما باشند. اهداف شما را به قلمروی جدیدی می برند. شاید رسیدن به اهداف برایتان دشوار باشد و همیشه پایان خوشی در انتظارتان نباشد، اما اگر همچنان به بهانه تراشی خود ادامه دهید اینطور پیش بینی میکنم که هرگز به نتیجه ای نخواهید رسید.
خراب کردن اهداف بطور کلی یک عارضه شایع است که به همین خاطر شما باید هر قدر می توانید بهانه ها را کم کنید تا بفهمید چه چیز شما را عقب نگه داشته است.
برای دنبال کردن مسیر جریان اهدافتان اختیار آن را دارید که یکی را با بیشترین مقاومت و یکی را با کمترین مقاومت انتخاب کنید. بعنوان ساده ترین انتخاب همیشه سریع ترین راه را در نظر داشتن هدف است. هیچ اشکالی پیش نخواهد آمد اگر مقداری از راه را دوباره طی کنیم. اما با بعضی از مشکلات باید بی محابا مواجه شد. اگر در یافتن بهانه مهارت دارید سعی کنید بخشی از آن خلاقیت را صرف یافتن راه حل کنید. نتایج آن به مراتب رضایتبخش خواهد بود.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
کلیدواژه ها :