“در کشوری دیگر” عنوان اثری از بانوی بزرگ داستان‌نویس کشور “سپوژمی زریاب” است که به‌تازگی در ایران منتشرشده است. رمانی با محوریت مشکلات مهاجران افغان در دیگر کشورها. نویسنده در این رمان به دغدغه‌ها و مشکلات مردم مشرق زمین در کشورهای غربی و تقابل میان دو فرهنگ پرداخته است. “میکائیل باری Michael Barry” منتقد فرانسوی ادبیات فارسی، در پا برگ کتاب “دیوارها گوش دارند” می‌نویسد: “سپوژمی که نامش «مهتاب کامل» معنا دارد، در کنار خلیلی و مجروح، یکی از سه نویسنده بزرگ افغان در روزگار مـاست.”
برای بررسی جایگاهی که “سپوژمی زریاب” در ادبیات داستانی معاصر افغانستان دارد. همچنین سبک پردازش او در قصه‌نویسی و درآمیختن مفاهیم سنت‌گرایی و مدرنیته که در کتاب “در کشوری دیگر” او به نحو زیبایی تبلوریافته است،
“سپوژمی زریاب” از نامداران عرصه داستان‌نویسی معاصر افغانستان است؛ وی در سال ۱۳۲۹ خورشیدی در کابل به دنیا آمد، تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فرانسه در کابل و سپس در سطح دکترا در کشور فرانسه به پایان برده است.
دو مجموعه داستان “دشت قابیل” و “شرنگ شرنگ زنگ‌ها” و داستان بلند “در کشوری دیگر” ازجمله آثار این نویسنده است که در کابل منتشرشده است.
کتاب در کشوری دیگر نخستین بار در سال ۱۳۶۷ خورشیدی توسط انجمن نویسندگان افغانستان در کابل منتشرشده است.
این اثر به‌تازگی توسط انتشارات “سپیده باوران” در ایران باز چاپ‌شده و در چاپ جدید، واژگان خاص فارسی دری در پاورقی این نشر تازه برای مخاطبان ایرانی ترجمه‌شده است.
سپوژمی زریاب با مجموعه داستانی “دشت قابیل” و “چهره شهر بر زمینه بنفش” که بر بنیاد نوشته دیگرش در جشنواره “آوینویون Avignon1991 “به نمایش گذاشته‌شده بود، آوازه بلندی یافت.
“میکائیل باریMichael Barry” منتقد فرانسوی ادبیات فارسی، در پا برگ کتاب “دیوارها گوش دارند” می‌نویسد: “سپوژمی که نامش «مهتاب کامل» معنا دارد، در کنار خلیلی و مجروح، یکی از سه نویسنده بزرگ افغان در روزگار مـاست.”
سپوژمی زریاب از هفده‌سالگی به نوشـتن داستان‌های کوتاه آغـازید. او دراین‌باره می‌گوید: “گرایش به ادبیات را از پدرم گرفته‌ام؛ هنگامی‌که کودک بودم ، پدرم شـبانه شـعرهایی برای مـا می‌خواند و من آن‌ها را یکی پی دیگر به حافظه می‌سپردم. شاید سه یا چهارساله بودم. او شعری را آغاز می‌کرد، دنباله‌اش را من می‌خواندم. سپس ادبیات دیروز، راه پیشرفت در سفر ادبی را برایم هموارتر کرد.” او ادامه می‌دهد که پدیده دلخواهش در ادبیات، داستان کوتاه است و شیفتگی او به داستان، که خود دستاورد غرب است، ریشه در کار نویسندگان خارجی، به‌ویژه اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها دارد.”
داستان‌های کوتاه دری سپوژمی از نگاه پرداخت، آمیزه یکدستی است از سادگی، گستردگی و حس شاعرانه. همچنین، انسان‌گرایی و جهان باوری در این نوشته‌ها به نحوی جادوئی به هم گره‌خورده‌اند.
داستان‌هایش جلوه‌هایی دارند که برخاسته از یادهای سرزمینی است که او در آن بالنده شده است.
در داستان کوتاه “موزه‌ها در هذیان” سپوژمی یورش شوروی را بازمی‌گوید. راوی داسـتان زنی است در آسـتانه مرگ. او می‌بیند که چگـونه تانک‌های شـوروی به روسـتا می‌رسند… دختر جوانی که سـرش زخم برداشـته، دچار روان‌پریشی می‌شود. او به گمان خودش از این‌سوی کشور به آن‌سو می‌رود و می‌بیند که به‌جای خوشه‌های انگور، دست‌ها، پاها و سـرها از تاک‌ها آویزان شده‌اند …
در داستان دیگری، “تذکره”، سپوژمی از نوجوانی می‌گوید که مادرش او را پنهان می‌کند، زیرا می‌ترسد مبادا فرزندش را برای ارتش نام‌نویسی کنند…
زود دانستم که از زینه‌هاست. دویده سوی در رفتم. آن را باز کردم. زن را شناختم. موهایش پریشان بود. رویش سرخ شده بود و مرطوب. چشمان بسیار کوچکش هم سرخ شده بود. همه گوشت‌های تنش تکان می‌خوردند. رویش را با ناخن‌هایش می‌خراشید و می‌گریست. همان طور که به دیوار سپید کنار زینه تکیه داده بود، خودش را پیچ‌وتاب می‌داد و فریاد می‌زد. خوب شناختمش. در یکی از طبقات همان ساختمان زندگی می‌کرد و همیشه با سر و روی مرتب و همان آرامش معمول از زینه‌ها پایان و بالا می‌رفت. با تعجب در دلم گفتم:
ـ این زن گریسته می‌تواند؟ فریاد زده می‌تواند؟
تا همان لحظه نمی‌توانستم تصور نمایم که این زن فریاد زده بتواند و گریسته بتواند، موهایش را چنگ بزند؛ با آن آرامشی که من گاهی می‌دیدمش. گیج شده بودم. نزدیکش ایستادم و پرسیدم:
ـ چی شده؟
ـ فرار کرده.
شانه‌اش را گرفتم. گوشت شانه‌اش زیر دستم بسیار نرم و بی‌حال آمد. دستم را از روی شانه‌اش پَس کردم و باز پرسیدم:
ـ کی فرار کرده؟
ـ رفت اما برای همیشه نِی. می‌دانید او نمی‌تواند از چنگ من فرار کند…

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
کلیدواژه ها :