آزادی تفکر و اندیشه از طبیعی‌ترین و اصیل‌ترین حقوق هر فرد از افراد جامعه بشری است و زیربنای بسیاری از تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به شمار می‌رود . بر این اساس هر فردی می‌تواند درباره هر موضوعی که بخواهد فکر کند بدون آنکه کسی حق داشته باشد افکار و عقاید او را کنترل یا محدود نماید. در این مقاله سعی شده است هرچند به‌صورت اختصار در مورد نقش این مسئله مهم که از آرمان‌های جامعه بشری به شمار آمده است و بحث با توجه به این‌که موضوع مقاله نقش آزادی تفکر در تفاسیر عمومی کمیته حقوق بشر می‌باشد ، محور بحث در اطراف تفاسیر اساسی مزبور در رابطه با آزادی عقیده و وجدان بچرخد.
* مقدمه :
آزادی چیست ؟ آزادی یکی از زیباترین کلمات موجود در هر زبانی است ,و یکی از حقوق مهم طبیعی و نخستین آدمی است که از ابتدای خلقت انسان به وی اعطاء شده است ، آزادی کلمه ایست که همه آن را ستایش می‌کنند و می‌پسندند لزوم وجود آزادی آن‌قدر واضح است که کسی جرئت نمی‌کند بگوید من با آزادی مخالفم، هرچند واقعاً چنین باوری داشته باشد.
آزادی را می‌تواند به‌نوعی اجازه ارتعاش در میان حوزه‌ای تعریف‌شده از امکانات تعریف کرد. آزادی مطلق در هیچ جامعه بشری‌ای وجود ندارد، زیرا وجود جامعه آزاد به ضرر دولتمردان است .
تعریف آزادی خود محدود کردن آزادی است اما این آزادی در محدودیت است که ما بدان در حوزه سیاست و حقوق نیازمندیم. یعنی درواقع محدودیت درون کلمه آزادی تعریف می‌شود و اختلاف بر سر تعریف کلمه آزادی درواقع اختلاف بر سر تعریف این محدودیت‌هاست. انسان‌ها آزاد هستند و بدون تردید ثبات و پایداری یک جامعه درگرو آزادی است.
آزادی‌های بشری به‌وسیله قانون محدودشده است ، بنابراین می‌تواند به‌سادگی دریافت که آزادی، ارتباطی تنگاتنگ با قانون دارد و آزادی افراد معمولاً محدود به قوانینی است که برای آن‌ها وضع می‌شود. قوانین و حقوق نیز معمولاً به موقعیت جغرافیایی و زمانی و سنی و جنسی و سایر ابعاد انسان‌ها مربوط می‌شود.
صرف‌نظر از موقعیت زمانی و مکانی، همه انسان‌ها در هرکجا و هر زمان و هر دین و آیینی که زندگی می‌کنند دارای حقوقی می‌باشند که کسی حق ندارد این حقوق را از آن‌ها بگیرد، بنابراین‌همه انسان‌ها اصولاً آزاد هستند که از حقوق خود که والاترین و مهم‌ترین آن‌ها حقوق بشر است برخوردار شوند. معمولاً افرادی که در انجماد فکری به سر می‌برند از آزادیخواهان درخواست تعریفی برای آزادی می‌کنند. آزادی که آزادیخواهان درواقع به دنبال آن هستند، را می‌تواند محدود شدن آزادی‌ها به قوانین حقوق بشر و وضع قوانینی که پاسدار حقوق جهان‌شمول بشر باشد تعریف کرد .
البته آزادی واقعی بدین معنا نیست که انسان هر چه را که بخواهد انجام دهد و حتی به‌سوی خلاف اخلاق حرکت کند ، این اصل بدین معنی است که اگر انسانی با عقایدی و اهدافی خلاف این قوانین حقوق بشر با سوءاستفاده از این قوانین (ازجمله آزادی بیان) بخواهد حقوق بقیه انسان‌ها را از بین ببرد، نمی‌توان به بهانه محق بودن- درزمینه حقوق بشر به وی حق آزادی بیان داد.بنابراین در آزادی‌ای که یک آزادیخواه معتقد به قوانین حقوق بشر به دنبال آن است، جایی برای گروه‌هایی که اندیشه‌های مخالف با حقوق بشر مثل اعدام، ارتداد، دست‌وپا بریدن، و… رادارند و همچنین اندیشه‌های مخالف پیش‌نویس قوانین اساسی کشور و یا برهم زدن نظم عمومی و یا آتش زدن پرچم کشورهای دیگر و سایر بیابان گرایی هایی که این دسته افراد می‌کنند ندارد. و این تنها راه برخورداری از یک جامعه سالم و آزاد و سازنده است.
موسسه‌ای شناخته‌شده به نام “خانه آزادی” هرساله آماری را با متدهای علمی نظرسنجی در کشورهای مختلف انجام می‌دهد که نتایج آن را به‌صورت یک کتاب منتشر می‌کند. اندازه‌گیری‌ها درنهایت توسط دو فاکتور آزادی‌های مدنی و آزادی‌های سیاسی ارائه می‌شوند. با نگاهی به گزارش این سازمان در سال ۲۰۰۳ می‌تواند به‌سادگی دریافت که وضعیت آزادی در خاورمیانه بسیار وخیم است و مردم از آزادی بسیار کمتری نسبت به کشورهای غربی برخوردارند.
بدترین وضعیت ازلحاظ آزادی‌های مدنی و سیاسی در کشورهای کمونیستی مثل چین و کوبا و کشورهایی با جمعیت مسلمان مثل عراق، سودان، عربستان سعودی، افغانستان، مصر، امارات، یمن، قطر، پاکستان تشکیل می‌دهند. ازآنجاکه شعور هر ملتی را از دولتی که بر آن حکومت می‌کند می‌تواند فهمید و اصولاً دولت‌ها و ملت‌ها هرچند دولت‌های دیکتاتوری چندان از ملت‌ها جدا نیستند، می‌تواند درک کرد که تا زمانی که استبداد در این کشورها وجود دارد، نمی‌توان در آن‌ها به آزادی امید داشت. و همان‌طور که استبداد دشمن بزرگ آزادی حساب می‌شود، آزادی نیز دشمن بزرگ استبداد است. و بهترین راه برای مبارزه با استبداد، تلاش برای ایجاد شرایط آزاد و برابر است، زیرا در چنین شرایطی خودکامگی جان سالم به درنخواهد برد
* پردازش مسئله :
همان‌طور که عنوان شد آزادی عبارت است از حقی که به‌موجب آن افراد بتوانند استعدادها و توانایی‌های طبیعی و خدادادی خود را بکار اندازند ، مشروط بر آنکه آسیب یا زیانی به دیگران وارد نسازند .آزادی در جوهره وجود آدمی است و فلاسفه نوعاٌ معتقد هستند که انسان آزاد متولد می‌شود . بدین ترتیب طبع اولیه افراد مبتنی بر آزادی است .آزادی افراد انسانی در ابعاد اخلاقی ، فلسفی ، سیاسی و اجتماعی مورد تعبیر و تفسیر قرارگرفته است .
صاحب‌نظران آزادی را در ۳ مقوله جداگانه موردبررسی قرار می‌دهند که شامل :
۱-آزادی‌های عمومی : یعنی آزادی که متداول بین همگان باشد به ترتیبی که افراد بتوانند در کنار یکدیگر به‌تساوی از آن برخوردار باشند .
۲-آزادی‌های خصوصی:این نوع از آزادی حکایت از آزادی روابط فرد با فرد دارد بدون آنکه پای جامعه در میان باشد مثل روابط خانوادگی و مالکیت و ….
۳-آزادی‌های سیاسی : این نوع آزادی نیز به‌نوبه خود به آزادی مشارکت و آزادی استقلال تقسیم می‌شوند و مربوط به رابطه بین اداره‌کنندگان و اداره شوندگان است .
الف ) زمینه‌های تضمین اصل آزادی
آزادی به‌عنوان ارمان بشری نوعاٌ قربانی غلبه و استیلای یکه‌تازی‌های حکومتی متداول در بسیاری از جوامع سیاسی می‌شود .عامل اصلی این بحران نیز در عدم توسعه سیاسی و ستم پذیری مردم که به‌تبع ، ستمگری حکومت‌ها را نیز به دنبال دارد می‌تواند دانست .برای تحقق عملی و حفظ اصل آزادی وجود دو اصل التزام عملی دولت در تضمین آزادی و اعتقاد عمومی به اصل آزادی نیاز است .
۱-التزام عملی دولت در تضمین آزادی :
قدرت و آزادی به‌عنوان عناصر متلازم و متضاد ، در همه نظام‌های سیاسی قابل‌درک است .اقتدارطلبی حکومت در فضای بسته سیاسی بحران در آزادی را شکل می‌دهد و درنتیجه حکومت‌های استبدادی شکل می‌گیرند . التزام دولت در حفظ آزادی‌های مشروع لازمه یک حکومت مردم‌سالار است و بدون وجود این تعهد ، مردم دچار نارضایتی از دولت می‌شوند .
۲-اعتقاد عمومی به اصل آزادی :
وجود دوران طولانی استبداد و اختناق ، ملت‌ها را از درک منزلت ذاتی خود دور می‌کند و ایمان و اعتقاد خود را نسبت به آزادی از دست می‌دهند و درنتیجه فرهنگ آزادیخواهی از میان می‌رود و مردم نیز رشد فکری را از دست می‌دهند .بدین ترتیب می‌تواند اذعان داشت آزادی با رشد فکری مردم رابطه مستقیم دارد .
ب) منابع حقوقی اصل آزادی
اصل آزادی به‌عنوان یکی از اصول محوری در حقوق بشر هم در موازین بین‌المللی و هم در حقوق داخلی موردتوجه قرارگرفته شده است . این اصل همواره در این منابع به‌عنوان اصلی محوری موردتوجه قرارگرفته است .
۱-منابع بین‌المللی :
* بند ۴ ماده ۱ منشور سازمان ملل متحد
* ماده۱ و ۲ و بند ۲ ماده ۲۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر
* ماده ۵ کنوانسیون اروپایی حقوق بشر
۲-منابع داخلی :
با گذر از برهه تاریخی این مفهوم ، تفکر و اندیشه را می‌تواند ازجمله مقدس‌ترین استعدادهایی که در بشر وجود داشته و شدیداً نیازمند به آزادی است دانست. می‌تواند گفت مهم‌ترین قسمتی که از انسان لازم است پرورش پیدا کند تفکر است و قهرا این پرورش نیازمند به آزادی یعنی نبودن سد و مانع در برابر آن می‌باشد. لذا انسان نیازمند به آزادی در تفکر می‌باشد. امروزه نیز می‌بینیم موضوع بسیار مهمی که در جهان بشریت مطرح است مسئله آزادی عقیده می‌باشد. خصوصاً بعد از انتشار اعلامیه جهانی حقوق بشر که چنین آمده است.(۱) «بالاترین آرمان بشری عبارت است از ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند. »
البته در اینجا عقیده اعم است از عقیده اجتماعی، سیاسی و مذهبی. بنابراین بزرگ‌ترین آرزوی بشر این است که جهانی آزاد ایجاد گردد تا در آن بیان عقیده از ناحیه هر کس آزاد و انتخاب عقیده برای همگان نیز آزاد باشد.
بی‌گمان حق آزادی اندیشه و بیان ، از حقوق طبیعی و نخستین آدمی است. اندیشه نیز به معنای فرایندی است که در ادبیات تازی و عربی از آن به تفکر یاد می‌شود. تفکر و فکر کردن به فرآیندی پیچیده اطلاق می‌شود که با بهره‌گیری از ابزار عقل و خرد انجام می‌شود. انسان متفکر و اندیشمند کسی است که با بهره‌گیری از داشته‌ها و آگاهی‌های پیشین خود می‌کوشد تا امر مجهول و ناشناخته‌ای را دریابد و آن را به امر معلوم تبدیل کند. بنابراین اندیشه امری است که ارتباط تنگاتنگی با امر باطنی و شخصی دارد.
هر انسانی که در گوشه‌ای می‌نشیند به‌طور ناخودآگاه در دام قوه متخیله و خیال می‌افتد و این‌گونه است که قوه متخلیه به تصویرسازی رو می‌آورد و انسان را گرفتار غوغای درونی می‌کند که بیش از همه تصاویر ذهنی می‌باشد،گاه این غوغا به شکل سخن درونی و زمزمه باطنی تبدیل می‌شود.
و این گفت‌وگوی درونی امری است که هرگز انسان نمی‌تواند به‌سادگی از آن بگریزد مگر آنکه بتواند با تکرار واژگانی خود را مشغول به امری دارد. تصویرسازی قوه خیال نیز همواره ادامه دارد و آدمی را به بند می‌کشد.این گفت‌وگوی درونی که سامانمند و هدفمند می‌باشد و با ابزار قوی عقل و خرد مدیریت و مهار می‌شود، همان اندیشه و تفکر می‌باشد.بنابراین می‌بایست گفت عقل به‌عنوان ابزار تا زمانی که به کار گرفته نشده باشد هیچ ارزش و اهمیت ندارد. در حقیقت مانند گنجی است که زیرخاک فطرت مانده است و در بازار سرمایه انسانیت هیچ ارزش و بهایی ندارد مگر آنکه از زیرخاک فطرت بیرون آید و به شکل کاربردی مورداستفاده قرار گیرد.
اندیشه هرچند که درونی است نیازمند آن است تا شرایط و مقتضیاتی فراهم آید که به‌درستی انجام پذیرد. به این معنا که بسیاری از مردم تحت‌فشارهای درونی قرار می‌گیرند و تا زمانی که این فشار از میان نروند شخص نمی‌تواند به آزادی واقعی در حوزه اندیشه برسد و بتواند از عقل و خرد برای تفکر و آگاهی و دانش بهره برد.
از سوی دیگر، خردمند و خردورزی که می‌کوشد تا به اندیشه درست برسد می‌بایست شرایط و مقتضیات آن را فراهم آورد. در این میان گاه شرایط بیرونی نیز موجب می‌شود تا شخص از آزادی برخوردار نباشد و امکان اندیشه ورزی هرچند که باطنی است برای او فراهم نباشد.
در جوامع کنونی بخصوص کشورهای غربی چنین حالاتی بسیار قابل ردگیری و مشاهده است. افکار سازی و مدیریت اندیشه با تبلیغات سنگین موجب می‌شود که شخص اجازه نیابد تا به‌درستی اندیشه کند و بر اساس فطرت و طبیعت انسانی گام بردارد و حتی اگر بتواند از فشار سهمگین گفتمان غالب اجتماعی و سیاسی و اعتقادی بیرون آید خجالت بکشد تا در مسیری دیگر گام بردارد و آن را نشان دهد.
بنابراین اگر بخواهیم از آزادی اندیشه سخن بگویم می‌بایست از دو امر پیش از آن اطمینان یابیم : اول این‌که شخص خود را از درون چنان ساخته باشد که تحت مدیریت هواهای نفسانی قرار نگیرد و عقل و خردش مدیریت نفس را به دست گرفته باشد. دوم آنکه شرایط بیرونی و گفتمان‌ها به‌گونه‌ای باشد که گفتمانی غالب نتواند مدیریت عقل و هوش شخص را به دست گیرد.
ت) تفاوت بین فکر و عقیده
تفکر قوه‌ای است که ناشی از عقل داشتن انسان می‌باشد، چون انسان یک موجود عاقلی است ، موجود متفکری است . قدرت دارد در مسائل تفکر کند به‌واسطه تفکری که در مسائل می‌کند حقایق را تا حدودی که برایش مقدور است کشف می‌کند ، حال هر نوع تفکری باشد ، تفکر به‌اصطلاح استدلالی و استنتاجی و عقلی باشد یا تفکر
تجربی خداوند تبارک‌وتعالی به انسان چنین نیرویی داده است ، به انسان عقل داده است که با آن فکر کند ، یعنی مجهولات را کشف کند. انسان ،جاهل به دنیا می‌آید ، چنانچه در آیه۷ سوره شریفه نمل می‌فرماید :
« اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا » خداوند شمارا خلق کرد درحالی‌که چیزی نمی‌دانستید یعنی انسان جاهل به دنیا می‌آید و وظیفه دارد که در دنیا به تفکر و اندیشه بپردازد .
اسلام در مسئله تفکر نه‌تنها آزادی تفکر داده است بلکه یکی از واجبات در اسلام تفکر است ، یکی از عبادت‌ها در اسلام تفکر است ما چون فقط قرآن خودمان را مطالعه می‌کنیم و کتاب‌های دیگر را مطالعه نمی‌کنیم کمتر به ارزش این‌همه تکیه کردن قرآن به تفکر پی می‌بریم شما هیچ کتابی نه مذهبی و نه غیرمذهبی پیدا نمی‌کنید که تا این اندازه بشر را سوق داده باشد به تفکر .می‌گوید فکر کنید ، در همه مسائل : در تاریخ ، در خلقت ، راجع به خدا ، و ……
بنابراین به‌طور خلاصه در تفاوت آزادی تفکر و آزادی عقیده باید گفت:
آزادی تفکر ناشی از استعداد انسانی بشر است که می‌تواند در مسائل بیندیشد این استعداد بشری حتماً باید آزاد باشد، پیشرفت و تکامل بشر درگرو این آزادی است اما آزادی عقیده ، خصوصیت دیگری دارد، می‌دانید که هر عقیده‌ای ناشی از تفکر صحیح و درست نیست منشأ بسیاری از عقاید ، یک سلسله عادت‌ها و تقلیدها و تعصب‌ها است
عقیده به این معنا نه‌تنها راه گشا نیست که به‌عکس نوعی انعقاد اندیشه به‌حساب می‌آید یعنی فکر انسان در چنین حالتی ، به‌عوض اینکه باز و فعال باشد بسته و منعقدشده است و در اینجا است که آن قوه مقدس تفکر ، به دلیل این انعقاد و وابستگی ، در درون انسان اسیر و زندانی می‌شود، که در این معنا نه‌تنها مفید نیست ، بلکه زیان‌بارترین اثرات را برای فرد و جامعه به دنبال دارد.
اسلام و هیچ ایده دیگری نمی‌تواند چنین ادعا کند که انسان حق تفکر ندارد. بلکه این‌یک عملی است لازم و واجب که لازمه حیات بشری است و بشر بدون تفکر موجودیتی نمی‌تواند داشته باشد. اسلام در مقوله تفکر نه‌تنها به آن بهاداده است بلکه آن را یکی از واجبات می‌داند. تفکر از دیدگاه اسلام یک عبادت است.
همان‌طور که عنوان شد ما در هیچ کتاب مذهبی و غیرمذهبی نمی‌یابیم که به‌اندازه قرآن، کتاب اسلامی مسلمین بشر را به‌سوی تفکر سوق داده باشد. در این کتاب شریف به‌صورت مداوم و در ابعاد گوناگون توصیه به تفکر شده است. همچنین در کتب روایی و حدیث نیز ائمه معصومین علیهم‌السلام روایات زیادی وجود دارد که در آن‌ها توصیه
-به تفکر شده است. گذشته از این‌ها در اسلام ، اصلی است راجع به اصول دین که وجه امتیاز اسلام با سایر ادیان می‌باشد.
اسلام می‌گوید اصول عقاید را جز از این طریق تفکر و اجتهاد فکری نمی‌توان به دست آورد. یعنی خود شخص باید از روی تفکر و تعقل به این مطلب برسد که، جهان را صاحبی باشد خدا نام، نه از روی تقلید.
لذا تفکر ازنظر اسلام نه‌تنها آزاد است بلکه از واجبات شمرده‌شده است و اما در خصوص عقیده که در اصل اعتقاد بوده و از ماده عقد و انعقاد است و به معنای بستن و منعقد شدن می‌باشد.
باید گفت که دل‌بستگی انسان به یک‌چیز ممکن است به دو گونه صورت پذیرد. گاه ممکن است مبنای اعتقاد و دل‌بستگی انسان تفکر باشد که در این صورت عقیده‌اش هم بر مبنای تفکر خواهد بود. ولی گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا می‌کند که این اعتقاد بیشتر منشأش احساسات و عواطف است و نه تفکر و اکثر عقایدی که مردم روی زمین پیدا می‌کنند عقایدی است که از نوع دوم یعنی از روی دل‌بستگی است و نه از روی تفکر و تعقل و بشر به‌هیچ‌وجه ازنظر دل‌بستگی‌ها نباید آزاد باشد چراکه این دل‌بستگی‌هاست که در انسان تعصب جمود و خمود و سکون به وجود می‌آورد واساسا اغلب عقیده دست‌وپای فکر را می‌بندد چون هنگامی‌که عقیده پیدا شد اولین اثر این خواهد بود که مانعی برای فعالیت فکر و آزادی انسان به وجود می‌آورد دل‌بستگی چشم بصیرت آدمی را کور و گوشش را کر می‌کند دیگر دیدن و شنیدن حقیقت برای انسان مشکل می‌شود.
ث) موانع و عوامل بازدارنده اندیشه
۱-حکومت‌های استبدادی و سلطه‌گر: همواره در طول تاریخ اندیشه حکومت‌ها انسان‌ها و آزادی در حوزه آن را از سویی عاملی مؤثر در روشن کردن افکار عمومی و روشنگری مردم پنداشته و از سویی دیگر عاملی ویرانگر برای تداوم و گسترش سلطه خود در جوامع بشری تلقی کرده‌اند . لذا هرگونه تفکر و اندیشه‌ای را که مغایر با چارچوب‌های فکری آن‌ها بوده سرکوب کرده و از هیچ مستمسکی برای حفظ حکومت و استمرار سلطه خود فروگذار نکرده‌اند .
۲-تبلیغات :دسترسی به منابع دانش و اطلاع‌رسانی یکی از ضروریات آزادی اندیشه است که امروزه حکومت‌های غیر الهی و غیرمذهبی با تجربیاتی که از ستاره به دوشان تاریخ به ارث برده‌اند خوب فهمیده‌اند که آگاهی عموم مردم خطرناک است : در جوامعی که شالوده آن‌ها بر تبلیغات بنیاد گذاشته‌شده باشد مانند کشورهای غربی، سیستم تبلیغاتی به‌گونه‌ای شکل می‌گیرند که قدرت تفوق بر افکار و اندیشه‌ها افزون‌تر می‌شود تا جایی که نه‌تنها مانعی درراه آزادی اندیشه انسان‌ها ایجاد می‌شود بلکه دیگران به‌جای انسان فکر و انتخاب می‌کنند و او درحالی‌که نمی‌تواند درست بیندیشد و با استقلال راه خود را انتخاب کند می‌پندارد که کاملاً آزاد است و می‌تواند بیندیشد و انتخاب کند. آن‌ها با قصد از بین بردن حس تفکر و شعور انسانی با برنامه‌های کاذب هیجان‌انگیز مجال تفکر را از آن‌ها گرفته و بجای فرصت دادن برای تفکر و تحلیل و انتخاب ، آنان را به موجودی تبدیل می‌سازد که به تعبیر
قرآن کور و کر شده و گویا اصلاً قدرت تعقل ندارند . انسان‌های مسخ‌شده همچون ابزاری بی‌جان در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد .
. لذا با در اختیار گرفتن علوم و دانش بشری و کنترل منابع و شبکه‌های اطلاع‌رسانی و با استفاده از رادیو ” تلویزیون ” خبرگزاری‌ها “مطبوعات و……..که در تویل آن‌هاست “توانسته‌اند بین دانش و آگاهی عمومی فرسنگ‌ها فاصله بیندازد امروزه به‌طور دقیق و حساب‌شده شبکه‌های سانسور و دستگاه‌های پیچیده جاسوسی به توانی رسیده‌اند که تمامی مجاری ورود و خروج اطلاعات را در اختیاردارند و هرزمانی که احساس کنند آگاهی عموم مردم به مرحله‌ای از رشد رسیده که برای آنان خطرناک است” فوراً مجاری خروج اطلاعات را بسته و روزنامه‌های مستقل و غیر وابسته به خود را تعطیل می‌کنند و نمی‌گذارند اندیشه‌ها آزادانه از منابع اطلاع‌رسانی مستقل برخوردار شوند البته در اینجا منظور ما از اخبار و اطلاعاتی که حکومت‌ها آن را از دسترس مردم دور می‌دارند “آن دسته از اخبار و اطلاعاتی است که برای رشد و پویندگی اندیشه لازم و ضروری است .
۳-شخصیت پرستی و مسحور شدن در اندیشه آنان : عشق کورکورانه به بزرگان و شخصیت پرستی مانع بزرگی برای رشد فکر و اندیشه انسانی خواهد داشت زیرا هر فکر و اندیشه نوین که از سوی دیگران ارائه شود و مخالف بافکر و نظر شخصیت موردنظر یک فرد یا جامعه باشد آن را مخالف باشخصیت موردنظر خود تلقی می‌کنند و با تعصب خاص و بدون هیچ‌گونه اندیشه‌ای سرکوب و منکوب می‌سازند و با بحث‌وجدل‌های پیرامون یک موضوع ایده جدید را لاینحل باقی می‌گذارند ، به همین لحاظ قرآن مجید انسان‌ها را به استقلال در اندیشه دعوت می‌کنند و پیروی‌های کورکورانه و تعصب‌آمیز را موجب شقاوت ابدی می‌داند.
۴-. خرافات : در این‌گونه جوامع که پندار و اوهام میدان‌دارند” فرض‌ها حقیقت “حدس‌ها واقع، هذیان‌ها و اباطیل فلسفه ” ساخته و پرداخته ذهن‌های علیل و بیمار” مسلک و آئین و خرافات و وهم و پندار نیز زیربنای معتقدات می‌شوند .
در اینجاست که اگر عقل و خرد پس از جستجو و تلاش” برای مسائل لاینحل راه‌حل صحیح” و برای معلول‌ها علت درست “کشف کرد” مردمان وهم زده” نظریه عقل و خرد را مشکل خواهد پذیرفت . درجایی که گرفتار شوند و شک و دودلی گریبان گیرشان شود سعی می‌کنند با غیب ارتباط پیدا کنند . زنجیرهایی که گاهی ما را به بند می‌کشند و دست‌وپای ما را می‌بندند خیلی بد هستند . اما زنجیرهای نامرئی افکار خرافاتی و عقب‌مانده که روح و فکر ما را به بند می‌کشند” خیلی بدتر هستند . این زنجیرها ساخته خودمان می‌باشند و هرچند که ما اغلب متوجه آن‌ها نیستیم” ما را در حلقه‌های هولناکشان اسیر دارند.
۵- خشونت :ما دو نوع خشونت داریم : یکی خشونت قانونی که در برابر تجاوز است و یک خشونت دیگر که غیرقانونی است و یک نفر” بی‌جا” خودسر” خودرأی” بر طبق میل خود” برخلاف قانون و دستور” خشونتی اعمال می‌کند . به تعبیر دیگر خشونت را می‌توان به واردکردن نوعی فشار و زور فیزیکی از سوی یک‌نهاد”یک فرد یا یک گروه” برنهاد “فرد یا گروهی دیگر دانست که باهدف واردکردن آن نهاد یا افراد به انجام کاری
برخلاف میل و اراده‌شان انجام گیرد . ازاین‌رو همواره خشونت در برابر میل و اراده و آزادی قرار دارد و به‌نوعی حدود آن‌ها را تعیین می‌کند . منتها با توجه به این نکته که ” آزادی فرد می‌تواند دقیقاً در نقطه معکوس آزادی فرد دیگری داشته باشد .
۶- پیروی کورکورانه ازنظر اکثریت : نظر اکثریت به‌طور ناخودآگاه انسان را مرعوب می‌سازد و ناخواسته حصارهایی در چهارسوی اندیشه فرد بنا می‌کند و باعث می‌شود اندیشه‌های نو به ذهن فرد راه نیاید و اگر راه یافت در صحت و اعتبار آن تردید کند و اگر به‌ندرت توانست مرزهای تردید را در هم شکند و خود به صحت آن اذعان کند” جرئت و شهامت ابرازش را نداشته باشد و اگر هم ابراز داشت” موج مخالفت او را بر آن می‌دارد تا سریع پای واپس کشد. بلکه اکثر آنان حق را نمی‌دانند” و آنان اعراض کنندگان از حق می‌باشند . ای مردم هرگز درراه هدایت به دلیل اینکه در آن افراد کمی هستند وحشتتان نگیرد (قرآن مجید ) اگر انسان بخواهد فکرش آزاد باشد و صحیح بیندیشد باید تلاش کند از بند این قیود رهایی یابد . این قیدوبندهای ناشی از پذیرش سنت‌ها تنها زمانی قابل‌قبول هستند که با ملاک‌های عقلی تائید شود و در سالم‌سازی محیط اندیشه نقش مثبتی را ایفا کند . در حقیقت این عقل است که باید بر سنت و رسوم حاکم باشد و صحت‌وسقم آن را تعیین کند” نه اینکه صحت‌وسقم یک نظر و اندیشه با سنت‌ها قیاس شود و یا ارزش‌گذاری شود .
ث) پیامدهای حصاربندی و تحدید آزادی اندیشه
۱- آسیب‌پذیری جامعه و رکود استعدادها : مکتب و مسلک و عقیده‌ای کامل و جامع و بدون نقص است که قدرت برخورد با همه مکاتب را داشته باشد و در عرصه اندیشه” میدان‌دار مبارزه باشد .(
اما هنگامی‌که اندیشه انسان در جامعه‌ای دستخوش محدودیت و حصاربندی شود دیگر آن جامعه که افکارش در دیوارهای محدودیت نابهنجار زندانی‌شده نمی‌تواند از اندیشه‌های ژرف و جهان‌بینی جامع و کاملی برخوردار باشد. ازاین‌رو در برابر سؤال‌های بسیاری که در مورد مسائل مختلف اعتقادی می‌شود به بن‌بست می‌رسد و حتی دستخوش تضاد می‌شود چراکه اندیشه در تضارب آراء و مواجه‌شدن با دیگر اندیشه‌ها در فضای آزاد است که به کمال خود نائل می‌شود . همچنین نیروی تفکر در بسیاری از زمینه‌ها مسدود شده و استعدادها و خلاقیت‌های افراد در مسیر غیراصولی و حتی غیرانسانی به کار می‌افتند و نیروهای زیادی به تباهی کشانده شده و جامعه بشریت از آثار و برکات آن محروم می‌شود و یا اینکه کسی جرئت اظهار اندیشه و اعلام نظر را به خود نمی‌دهد و آثار جدیدی را نیز که تحقیق کرده پنهان نموده و انتشار نمی‌دهد . درنتیجه یاس و ناامیدی به‌تدریج بر روحیه‌ها حاکم شده و روحیه تحقیق در افراد از بین می‌رود .
۲- از بین رفتن روحیه مستقل اندیشی و ایجاد عقده در افراد :هنگامی‌که آزادی اندیشه از انسانی گرفته می‌شود ” او یک‌سونگر می‌شود و به‌تدریج حالت رکود و جمود در افکارش حاکم می‌شود .در صورت استمرار
این حالت” اسارت اندیشه و عدم مستقل اندیشی به‌صورت یک سنت اجتماعی درمی‌آید و به دنبال آن بعضی خصایص منفی جامعه “مثل تملق و چاپلوسی ، رام شدن افراد و چشم‌بسته قبول کردن مسائل و نظرهای دیگران به‌صورت ارزش درآمده و اندک غفلت و گرایش در یک جامعه مبتنی بر محدودسازی اندیشه و حصاربندی آن ممکن است سبب شود که همه اختلاف‌نظرهای طبیعی و گوناگونی دیدگاه‌ها در امور فرهنگی “سیاسی “حتی امور عرفی و روزمره جامعه رنگ اسلام و غیر اسلام” ایمان و کفر و …. به خود بگیرد و سبب پیدایش محیط و فضایی شود که همه صاحبان اندیشه و فکر از جامعه طرد شوند و زمینه برای به قدرت رسیدن ظاهربینان و کسانی که اندیشه خود را وحی منزل می‌پندارند فراهم آید .
همچنین ممکن است عقده‌ای را در درون فرد به وجود می‌آورد که پس از تراکم آن در صورت عدم کنترل و خویشتن‌داری ممکن است به حالت انفجار درآید و طغیان و شورش صاحب اندیشه را به دنبال داشته باشد و فرد و جامعه‌ای را به ورطه خطرناکی بکشاند و آن‌ها را به مخالفت و گناه در سایر موارد حتی مقدسات دینی ترغیب کند
۳-پیدایش جمود فکری در جامعه و بیماری در اهل علم و نظر: مشخصه پیدایش جمود فکری در عالم این است که با یک موضوع و مسئله دست‌یافته و این مجموعه را قابل فزونی یا کاستی نمی‌داند و یا احتمال هیچ‌گونه خطایی را در آن نمی‌دهد . برخوردش با دیگران به استناد برهان و دلیل نیست” بلکه می‌کوشد به کمک افترا و اتهام رقیب را از صحنه بیرون کند . حتی در تائید همان ایده‌ها و نظرات خویش نیز روش‌های جدید را بر‌نمی‌تابد و فاقد قدرت نوآوری و ابتکار است . این حالت‌ها به‌تدریج انسان را از تعادل خارج کرده و نعمت عقل را در وجود او از بین می‌برد . چه بسیارند کسانی که به دلیل عدم اندیشه‌وری در دین و گرفتار شدن در رفتارهای تقدس‌مآبی و
تحجرگرایی آنچه برایشان ماند یا صورتی از دین بود و یا فاصله گرفتن از دین و معارف غنی اسلام و
۴-پیدایش غرور علمی در عالمان و صاحب نظران : یکی از پیامدهای حصاربندی اندیشه” غرور علمی است که درافراد جامعه به ویژه علما و صاحب نظران به وجود می‌آید .زیرا در محیطی که اندیشمندان از جولان فکری لازم بر خوردار نباشند و نتوانند اندیشه و نظرخود را مطرح سازند” به‌تدریج کسانی که اندک اندوختهء علمی‌دارند “دچار خود بزرگ بینی و غرورعلمی شده و دیگر یارای نگریستن به فراتر را ندارند . فکر می‌کنند که راه را تا انتها پیموده اند و به تمام حقیقت دست‌یافته اند . لذا نمی‌توانند کم وکاستی های خود را جبران کنند.
۵-افزایش ابهام ها و گم شدن راه حقیقت : در جامعه‌ای که محیطی سالم برای ارائه اندیشه‌ها وجود نداشته باشد و آفتی آزادی اندیشه را تهدید کند” طرح مسائل مهم اجتماعی و فرهنگی به‌جای این‌که با جدال احسن و بحث های علمی و متین بحث و بررسی شود رنگ سیاسی به خود می‌گیرد و دستاویز حربه های سیاسی و تهمت های این و آن می‌شود و با اشکال مختلف درراه اندیشه اندیشمندان جامعه مانع ایجاد می‌شود . لذا در چنین وضعیت و محیطی” خشونت گفتار و قلم به اوج خود می‌رسد و بیشتر مغزها و فکرها و قلم ها صرف دفاع و یا حمله به یکدیگر می‌شود و همه صاحب نظران برای پیدا کردن نقطه ضعف ها و کوبیدن طرف مقابل تلاش خواهند کرد . در این صورت نه‌تنها ابهام و غبار از چهرهء آن مسئله زدوده نمی‌شود بلکه افزایش نیز می یابد “گونه ای که اصل حقیقت آن پاک می‌شود و ازنظرها پنهان می‌شود و مردم نیز در جامعه دچار سردرگمی و ابهام می‌شوند .
۶- تکفیر شخصیت های علمی و مذهبی :یکی از پیامدهای محدودسازی آزادی اندیشه در جامعه اسلامی” تکفیر علما و اندیشمندان مسلمان درآن جوامع است . با مطالعه و بررسی تاریخ اسلام مشاهده می‌کنیم که برخی جوامع” با داشتن تمدن اسلامی کهن و با آن شکوفایی و عظمت خود” به دلیل عدم برخورداری از آزادی اندیشه “در بسیاری از مسائل کلامی فقهی” سیاسی و اجتماعی با بن‌بست روبرو می‌شوند تا جایی که کمتر شخصیت اندیشمند “مصلح ” دردمند و با فضیلتی را می یابید که از جام تلخ زهر تکفیر جرعه ای ننوشیده باشد . لذا می‌بینیم که شخصیت علمی و مذهبی فرزانه ای همچون ملاصدرا را تکفیر و خانه نشین می‌شود و سید جمال الدین اسد آبادی نیز عامل بیگانه معرفی می‌شود . متاسفانه استعمارگران و حکومت‌ها و قدرت های سلطه‌گر و استعماری نیز برای حاکمیت و سلطه سیاه خود بر جوامع اسلامی در راستای شعار کهنه و همیشگی خود “جدایی بیانداز و حکومت کن ” به ایجاد جو ناسالم و تکفیر و بدبینی نسبت به شخصیت های اسلامی و اندیشمند در این جوامع دامن زدند و آن را به مثابهء سلاحی ویرانگر برای از بین بردن اندیشه‌های مخالف خود و سرکوب شخصیت های اندیشمند و نهضت ها و نیز تضعیف مسلمانان به کار گرفتند و با اشاعهء جو نفاق و بدبینی و اتهام در میان مسلمانان از حربهء مذهب علیه مذهب یعنی تضعیف اسلام به وسیلهء خود اسلام استفاده کرده با شیوه های بسیار پیچیده به میدان آمده از علمای عوام زده و جهالت عوام با تکیه بر احساسات مذهبیشان و از افراد خائن و ضعیف الاخلاق به‌عنوان عوامل داخلی در پیاده کردن برنامه‌های خود استفاده کردند.
ج) آزادی تفکر در قالب اعلامیه جهانی حقوق بشر
طبق ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر “هرکس حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و مذهب بهره‌مند گردد، اینحق شامل آزادی تغییر مذهب یا باور و نیز آزادی اظهار مذهب یا باور به شکل آموزش، عمل به شعائر، نیایش و بجای آوردن آیین‌ها چه به تنهایی و چه به‌صورت جمعی نیز می‌گردد.”
در همین رابطه در ماده ۱۹ اعلامیه حقوق جهانی بشر چنین آمده است:«هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد. در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد. »
ح) آزادی تفکر در قالب قانون اساسی ایران
ایا آزادی‌های مندرج در قانون اساسی ایران منطبق با آزدیهای قید شده در متن اعلامیه جهانی حقوق بشر است؟
برای پاسخ به این سوال باید مفاهیم مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر را با قانون اساسی ایران مقایسه کنیم.
در قانون اساسی ایران هم به آزادی اندیشه و بیان به شکلی متفاوت اشاره شده است. در اصل ۲۴ قانون اساسی آمده است “نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی‌باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند.”در اصل ۲۳ قانون اساسی هم بر آزادی عقیده تاکید شده است “تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار داد”(۱)
در موارد بالا مختصری درباره مفاد قانون اساسی ایران و اعلامیه جهانی حقوق بشر ذکر شد. همان گونه که دیدیم قانون اساسی ایران در موارد کلی با اعلامیه جهانی حقوق بشر مطابقت دارد ولی آیا این مطابقت باعث اجرای این قوانین می گردد؟ آیا تمام این موارد در ایران اجرا می‌شود؟ آیا همه افراد از آزادی های مندرج در قانون اساسی بهره مند هستند؟
به نظر می‌رسد صرف داشتن یک آزادی به‌عنوان قانون باعث دست یافتن افراد به آن آزادی نمی‌شود و در اینجا عوامل دیگری هم نقش دارند. ازجمله اینکه در قدم اول مجریان قانون باید به قانون و آزادی های در نظر گرفته شده برای افراد در قانون احترام بگذارند و آن‌ها را اجرا کنند. مثلاً وقتی طبق قانون، تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها بدون حمل سلاح و به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشند آزاد است باید این حق برای افراد جامعه از طرف دولت و حاکمیت به رسمیت شناخته شود و همان گونه که مثلاً برای افرادی که در اعتراض به سیاست های کشورهای اروپایی در برخورد با مردم ساکن در لبنان یا غزه به خیابان ها می آیند، این آزادی و این حق وجود دارد و دولت از آن‌ها حمایت می‌کند، این حمایت باید از کارگران یک کارخانه که چندین ماه است حقوق دریافت نکردند و می خواهند برای اعتراض به این امر تجمع کنند هم وجود داشته باشد. یا مثلاً برای مردمی که به یکی از سیاست های دولت اعتراض دارند. عدم وجود چنین حمایت ها و آزادی هایی از آنجا ناشی می‌شود که دولت به‌عنوان قوه مجریه یعنی قوایی که باید در امر اجرای قوانین مملکتی پیش قدم باشد، البته قوه مجریه در ایران رسالت خود را تا حد قابل توجهی درک کرده است اما در مواردی شاید فراموش کرده است که باید مدافع حقوق همه آحاد جامعه باشد نه‌تنها بخشی از جامعه که عقاید و نظراتشان با سیاست های دولت انطباق دارد و با مواضع دولت موافقند.
در حقیقت دولت تنها وظیفه پاسبانی و مدیریت افرادی که با آن موافقند را ندارد بلکه متعلق به همه افراد با هر نوع تفکر و اعتقاد است و باید در تصمیم گیری ها همه گروه ها را با دیده شفقت و درک بنگرد.
قوه مجریه به‌عنوان مسئول اول اجرای قوانین مصوب می‌بایست ضمن اجرای تک تک بندهای معاهدات و پیمان نامه ها، به نحوی برنامه ریزی نماید که نه‌تنها همه بخش های این قوه (اعم از سازمان ها و وزارتخانه ها و ادرات) قوانین را اجرا کنند بلکه در صورت عدم اجرا و وصول شکایتی مبنی بر آن از طرف افراد، دولت برای جلوگیری از اهمال و بی توجهی بعدی سریعاً از طرق مربوطه پیگیری نماید. ضمن اینکه به نظر می‌رسد بهتر است دولت به
عنوان دستگاهی که نظم مملکت را در دست دارد، شروع به آموزش قوانین و مقرارات و حق و تکلیف افراد به آن‌ها نماید. اینکار می‌تواند از طریق رسانه ملی صورت پذیرد.
اما آیا تنها دولت در مورد دست نیافتن افراد به آزادی های مندرج در قانون اساسی و اجرای آن‌ها مقصر است؟
خیر این طور نیست. عدم اجرای قوانین و عدم برخورداری افراد از تمام آزادی های مندرج در قانون اساسی تنها از قصور دولت نیست بلکه قوه قضائیه هم در این بین دخیل است. قوه قضائیه باید برای جان، مال، وقت و اندیشه افراد ارزش قائل باشد و باید بتواند به خوبی از آزادی های مشروع افراد دفاع کند.
ضمناً دستگاه قضائی از آنجایی که یکی از مراجعی است که دارای افرادی متخصص درزمینه حقوق و قوانین است باید بیش از دیگر دستگاه ها به اجرای درست قوانین اهمیت دهد و مثلاً در دادگاه ها و مناسبات اینچنینی سیر قانونی پرونده ها را کاملاً رعایت کند تا الگویی باشد برای دیگر بخش های جامعه. یکی دیگر از مواردی که باعث عدم اجرای درست بندهای قانون اساسی که در برخی موارد دست نیافتن به آزادی های مندرج در آن می‌شود، این است که درک درستی از آزادی‌های مقرر در اعلامیه در جامعه توسط برخی افراد که اتفاقاً مسئول بعضی تصمیم گیریها هم هستند وجود ندارد. حکومت ایران یک حکومت دینی است و بنابراین‌همه چیز در چنین جامعه‌ای برای اینکه به مرحله اجرا در بیاید باید با شرع تطبیق داده شود. اما از آنجایی که اکثر برداشتها از دین متفاوت و کمی دور از اصل دین است، کمتر قوانینی مبنی بر آزادی مورد تائید قرار می‌گیرند. مثلاً اسلام که دین رسمی ایران است، یک دین خشک و غیر قابل انعطاف نیست بالعکس اسلام با آزادی اندیشه و بیان، عدالت و با برابری همه انسان‌ها از هر نژاد و مذهب موافق است. درنتیجه می‌بایست در لوای چنین دینی، آزادی کامل داشت. بنابراین دین و درک درست آن می‌تواند باعث دست یافتن به بسیاری از آزادی هایی شود که با شکایت و راه پیمایی و اعتراض ممکن است دست نیافتنی تر شود. اما در پایان می‌تواند چنین اذعان داشت که ایران یکی از ازادترین کشورهای دنیاست که تمامی حقوق مقرر در اسناد حقوق بشری در قوانین ایران نیز پیش بینی شده اما ایراد مهم عدم اجرای کامل این حقوق است که باید این مطلوبیت قانونی و حقوق بشری ما در کنار درک و اجرای قوانین ارزش پیدا کند.
* نتیجه گیری
رمز پایداری هراجتماعی , درگرو حیات فکری آن جامعه است و تا جامعه به حیات فکری خویش دست نیابد,از زندگی راستین برخوردار نخواهد بود. بدین سان ,اندیشه ورزی و تفکر, ضرورت حیات انسانی جامعه هاست و عالمان و متفکران و طلایه داران حرکتهای انسانی و اصلاحی , بیش از هر چیز باید به اندیشاندن و به اندیشه وا داشتن جامعه بپردازند و شیوه ها واسلوبهای اندیشه‌وری سودمند و کار آمد را در پیش دید نسلها بگذارند و پرورش خردها واستعدادها را وجهه همت خویش سازند و با نگارش و گفتار و … حیات فکری جامعه را تامین کنند, که جامعه بیفکر و جامد که در جهت خلاقیت ,ابتکار و باز جستن بهترین راهها برای زندگی نمی اندیشد, بزودی دستخوش مرگ و فنا خواهد شد.
پرداختن به موضوع [ آزادی تفکر] از یک چنین تلقی نشات می‌گیرد. بی‌گمان ضرورت ایجاد فضای سالم برای اندیشیدن در جامعه‌ای که در پرتو احکام اسلامی می زید, با توجه به کلیت تعالیم اسلامی بیشتر احساس می‌شود. ازاین روی , باید عالمان و متفکران اسلامی در موضوعات و زمینه‌های مختلف , به تحقیق و کنکاش بپردازند, تا از فکر و اندیشه و احساس خود, جامعه را لبریز نموده و حقائق والای اسلامی را به مردم بشناسانند واین‌همه بدون وجود محیطی آکنده از صفا و مهر و احساس که در آن ,اندیشه‌ها, قدرت رشد و نمو داشته باشد حاصل نخواهد شد. در همین راستا در ابتدای مقاله , به بیان ارزش واهمیت آزادی , جایگاه والا وارزشمند آن در فرهنگ اسلامی پرداختیم . و همانگونه که متذکر شدیم , آزادی را انواع اقسامی است که هر یک از آن‌ها در خور بحث مستقلی است , ولی ازآنجاکه آزادی تفکر و عقیده ریشه واساس دیگر آزادی‌ها به شمار می‌رود , از اهمیتی ویژه برخوردار بوده موردتوجه ما قرارگرفته است .
تفکر, با همه اهمیتی که دارا می‌باشد, در صورتی ثمربخش خواهد بود که انسان , به اصالت وارزشمندی آن باور داشته و جامعه نیز,از سلامتی برخوردار باشد, تاانسان بتواند از این نیروی خدادادی در طریق سعادت و کمال خوداستفاده نماید, و هیچ‌گونه مانعی از برون و یا آفتی از درون ,اندیشه او را تهدید ننموده و فکراو را به بند نکشد. بر این اساس , آن انسانی می‌تواند از آزادی تفکر به معنای حقیقی آن برخوردار باشد که ابتدا به اصالت نیروئی به نام تفکر و اندیشه در وجود خویش اعتراف نموده و آنگاه خود را از تمام موانع پیدا و ناپیدا که بر فکر و اندیشه او سایه می افکند و ناخودآگاه تفکراو را به سوئی می کشانند, برهاند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
کلیدواژه ها :