گونتر گراس، نویسنده مشهور آلمانی درگذشت
گونتر گراس، نویسنده تابوشکن و برنده جایزه نوبل به عمر ۸۷ سالگی درگذشت.
این نویسنده آلمانی در طول زندگی خود یک روح سرکش و شهروند متعهدی بود که برخی او را “مرجع اخلاق” و شماری دیگر ریاکار توصیف کردهاند.
انتشارات شتایدل اعلام کرده است که گونترگراس روز دوشنبه تاریخ ۱۳ آوریل در شهر لوبیک در شمال آلمان وفات کرده است.
سیر زندگی گراس که مملو از فراز و نشیب و لحظات پیروزی و آشفتگی بود، در شانزدهم اکتبر ۱۹۲۷ میلادی شروع شد. او در یکخانه محقر بزرگ شد و والدینش یک فروشگاه مواد خوراک در محله دانزیگ داشتند و خریداران به حدی فقیر بودند که همیشه قیمت مواد خوراکی را پرداخت نمیتوانستند. خانواده کاتولیک گراس در یک آپارتمان کوچک زندگی میکرد.
میشایل یورگس، زندگی نامهنویس، محیط زندگی گونترگراس در زمان کودکیاش را با جمله «کودکی در میان روح مقدس و هتلر» خلاصه میکند. گراس در ۱۷ سالگی شاهد وحشت جنگ جهانی دوم بود و خودش عضو “جوانان هتلر” بود. او بعدها به یک واحد نیروهای ویژه نازیها موسوم به “اس اس مسلح” پیوست. دههها وقت گرفت تا گراس قادر شد از این تجاربش آشکارا صحبت کند که بعداً منجر به یک افتضاح شد. او در جریان نوجوانی و جوانی روی این تمرکز کرده بود که چگونه از جنگ نجات یابد.
در سال ۱۹۵۲ جمهوری فدرالی آلمان و سیر تکامل روشنفکری گراس هنوز در مراحل اولیهشان قرار داشتند. او علاقهمند هنر بود، پیکرتراشی و طراحی گرافیک تحصیل کرد، به یک دسته موسیقی جاز پیوست و بسیار سفر کرد. در سال ۱۹۵۳ مدتی در پاریس به سر برد و در آنجا با زن اولش زندگی بیسروصدایی را گذراند.
آنوقت بود که مرحله درخشان زندگی او بهعنوان نویسنده شروع شد. او نخستین رمانش، “طبل حلبی” را در سال ۱۹۵۹ نوشت که پیش از تبدیلشدن به یک موفقیت بینالمللی، در جامعه محافظهکار آلمان غرب آن زمان غوغا برپا کرد. این رمان به چندین زبان ترجمه و از آن فیلم ساخته شد. دقیقاً چهار دهه بعد، نویسنده این رمان جایزه نوبل ادبیات را گرفت.
فهرست آثار گونترگراس طولانی است. او نمایشنامه، شعر و داستان مینوشت. بسیاری آثار او با وضعیت سیاسی و تحولات اجتماعی سروکار دارند، مانند غرق شدن کشتی مهاجران در دریای بالتیک در سال ۱۹۴۵، نقش روشنفکران در انقلاب آلمان شرق سابق در سال ۱۹۵۳، تظاهرات دانشجویان در سال ۱۹۶۸ و مناسبات میان شرق و غرب.
آشتی میان آلمان و پولند برای گراس که زاده شهر دانزیک بود، همیشه موضوع مهمی بود. باوجود انتقادهایی که از دشواری و سیاسی بودن کتابهای گراس میشد، همه آثار او بحثهای داغی را میان حلقات ادبی در آلمان دامن زده بود. اما هیچ اثری او بهاندازه “طبل حلبی” اشتیاق ایجاد نکرد.
گونتر گراس نبوغ چندگانه داشت. او نهتنها یک شاعر و رماننویس، بلکه پیکرتراش و طراح بود که گاهی جلد کتابهای خود را نیز طراحی میکرد. ملت در مورد دیدگاههای سیاسی او دوپارچه شده بود، برخی او را مرجع اخلاق و شماری هم یک چپگرای رادیکال مینامیدند.
گراس بعد از سال ۱۹۶۱ به حزب سوسیالدموکرات متعهد بود، هرچند که عضو آن نبود. او ویلی برانت را در انتخابات سال ۱۹۶۹ حمایت کرد. بعدها او رسماً به عضویت حزب سوسیالدموکرات درآمد و پس از مدتزمانی، به دلیل تغییر در قانون پناهندگی از این حزب بیرونشد.
گراس همواره بهعنوان یک ناظر منتقد باقی ماند، چپگرای مستقلی که با استفاده از شهرت خود هرازگاهی در مسائل سیاسی مداخله کرد. او علیه اخراج کردها، برای پرداخت غرامت به کارگران اجباری زمان نازیها، حمایت از حقوق بشر و نویسندگان تحت تعقیب و در مخالفت با جنگ سخن گفت.
در ۲۰۰۶ خود را ناچار از این دید که اعتراف کند در جریان جنگ جهانی دوم خودش نیز تماماً بیگناه نبوده است. عضویت قبلی او در واحد “اس اس مسلح” که در خودزندگینامه “پوست کندن پیاز” در سال ۲۰۰۶ به آن اشارهشده است، در آلمان و خارج از کشور سروصدایی را ایجاد کرد و شهرتش بهعنوان مرجع اخلاق را لکهدار ساخت و برخی او را به ریاکاری متهم کردند.
