تعصّب: باور کردن آنچه می خواهید آن را باور کنید.
البته توجه به این نکته ضرورت دارد که انسان مدت ها قبل از اینکه بتواند فکر کند، قربانی احساسات خود بوده است. این احساسات خشم، نومیدی، لذت و ترس می باشد و به قدری ریشه های عمیقی دارند که نمی توان آنها را به کلّی کنار زد. اما باید سعی کنید به جای احساسات خود با ذهن تان فکر کنید. احساسات، ما را زندانی تعصب و عادت می کند. همه ما به گونه ای تعصب داریم و این تعصب، اندیشه ما را مخدوش می کند و مانع از دست اندیشی می شود.
تعصب به معنای واقع کلمه، پیش داوری بد کردن درباره کسی یا چیزی است. در روزگار ما گاه تعصّب را با مفهوم ناشکیبایی به کار می برند. در بسیاری از این تعصبات مسائل نژادی یا مذهبی مشاهده می شود. اما به هر صورت و به هر شکلی که از کلمه تعصب استفاده کنیم، معنایش اندیشیدن غیر موثر است.
اما من در اینجا تعصب را با معنای مندرج در فرهنگ لغت در نظر گرفته ام و توصیه ام این است که هرگز پیش داوری نکنید. اگر می خواهید در جانب هدف یک ذهن سازمان یافته حرکت کنید تعصب و پیش داوری را کنار بگذارید.
البته نمی گویم باید احساسات خود را به کلی نفی کنیم. نه تنها این غیر ممکن است، بلکه نامطلوب هم هست. اگر ما احساس و عاطفه ای نداشته باشیم، شبیه شخصیت های مطرح شده در کتاب های علمی می شویم، یک ماشین متفکر.
نه! ما نمی توانیم از احساسات خود خلاص شویم اما می توانیم بیاموزیم بر احساسات خود مسلط شویم و بر آنها احاطه پیدا کنیم. می توانیم آنها را به شکلی که می خواهیم کنترل کنیم. از فکر کردن احساسی اجتناب کنید. این گونه از افراط و تفریط هم نجات پیدا می کنید. اگر زنی احمق را ببینید و بگویید: زن ها چقدر احمق هستند. راه افراط و تعمیم مبالغه آمیز را انتخاب کرده اید. اگر درباره یکی از دوستان تان بگویید: او بدترین بازیگر روی زمین است. باز هم افراطی فکر کرده اید. اگر دست به کاری بزنید و در آزمایش اول شکست بخورید و بعد بگویید: من هرگز این کار را یاد نخواهم گرفت. حرف افراط گونه و نبالغه آمیزی زده اید. اندیشیدن از روی احساس، اغلب اوقات اندیشیدن از روی تعصب است.
وقتی در زمینه تعصبات، عواطف و احساسات حرف می زنیم، نمی توانیم اشاره ای به توجیه کردن نداشته باشیم. همه ما توجیه می کنیم و به احتمال زیاد همیشه هم این کار را خواهیم کرد، اما اگر بدانیم که توجیه می کنیم ممکن است از میزان آن بکاهیم.
اغلب ما انتقادهایی را که متوجه بستگان و یا دوستان نزدیک ماست، تحمّل نمی کنیم، انواع و اقسام دلایل را می آوریم تا ثابت کنیم که آنها اشتباه می کنند. سعی می کنیم به اشکال مختلف رفتار نادرست آنها را توجیه کنیم. سعی می کنیم به اشکال مختلف رفتار نادرست آنها را توجیه کنیم. منظورم این نیست که این کار اشتباهی است.
البته ما اغلب انگیزه های کاذب مورد استناد دیگران را بهتر از انگیزه های کاذب خود درک می کنیم. توجیه کردن در اصل تقویت نفس خویشتن است و اگر از حدی فراتر نرود، نمی تواند آسیب چندانی به ما بزند.
حال، وقتی بدانیم گرفتار تعصب و پیش داوری و توجیه انگیزه های خود هستیم، به اندیشه های موثر تر و کارآمد تری می رسیم. وقتی تلاش کنید اندیشه معقولانه تری داشته باشید، از شدت تعصبات شما کاسته می شود. وقتی بدانید که از روی تعصب حرف می زنید، ذهن روشن تری پیدا می کنید.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
کلیدواژه ها :