برای رسیدن به موفقیت به دیگران اعتماد کنید
کتاب های متعددی در باره آن چه من به آن« آسمان آبی» نام داده ام نوشته شده اند. نوشته های از نوع آسمان آبی متین و لطیف هستند، اما حرفی نمی زنند. به اعتقاد من بد ترین کتاب ها آنهایی هستند که کار زیادی صورت نمی دهند اما موعظه می کنند: ایمان داشته باش می میرم.
خواهش می کنم تعجب نکنید. توصیه من این است که در باره مسائل سیاسی و دینی جز با دوستان نزدیکتان بحث نکنید و با این حال در این مورد بخصوص هم جانب اعتیاد را رعایت کنید، زیرا ممکن است در پایان بحث آن شخص دیگر دوست شما باقی نماند.
اعتماد کردن به دیگران چه سودی برای شما دارد
در این روزگار کمی شک و تردید کردن تا اندازه ای امری حتمی است. اما این که بخواهیم مدام عیب جویی کنیم و بد بین باشیم فقط موجبات ناخوشنودی خود را فراهم آوردیم. اگر ایمان داشته باشید زمانی که بیمار هستید بالا خره خوب خواهید شد، عالی است، اما حتماً قبول دارید که باید به پزشک خود هم ایمان داشته باشید.
کسانی را می شناسم که پیوسته می گویند: به پزشک ها اعتمادی ندارند. اما اغلب این اشخاص وقتی با یک تالم و درد شدید روبه رو شوند نظرشان نسبت به پزشک تغییر می کند. اما کسانی که معمولا به سر وقت پزشک نمی روند، به زحمت و دردسر می افتند.
شاید این اشخاص زمانی تجربه بدی داشته باشند، شاید زمانی پزشک بیماری انها را به نادرستی تشخیص داده است. خوب که چی؟ آیا این دلیلی است که به همه پزشکان بد بین شویم؟ البته که نه.
متاسفانه دکتر های بد هم وجود دارند، درست همان طور که وکلا و حقوق دان ها و دندان پزشک های بد هم وجود دارند. اما در هر رشته ای شمار خوب ها و با صلاحیت ها بیشتر از بدها و بی صلاحیت هاست.
همه حرف من این است که مسئله و مشکل خود را نزد یک متخصص با صلاحیت ببریم این بهترین راه و گاه تنها راه دریافت کمک است.
به هم نوعان خود ایمان داشته باشید، ممکن است یک حرف کلیشه ای باشد، با این حال خوب است انسان بتواند به دیگران احتماد داشته باشد. بسیاری از مردم پیوسته بر سر موضوعات کوچک و بی اهمیت که هرگز اتفاق نخواهد افتاد، غرولند می کنند. و تنها دلیلش این است که به دیگران اعتماد ندارند.
ممکن است این حرف ها در نظرتان جزئی و بی اهمیت برسند اما پیشنهاد من این است که همین حالا از اعتماد نکردن به اشخاص دست بکشید. هزینه ای که برای اعتماد نکردن به دیگران می پردازید، هرگز جزئی و بی اهمیت نیست. دکتر فرانک کرین گفت: اگر بیش از اندازه اعتماد کنید، ممکن است فریب بخورید اما اگر به اندازه کافی اعتماد نکنید، در رنج و شکنجه دایم به سر خواهید برد.
آیا فکر می کنید دیگران از شما سوء استفاده می کنند؟
این ایده را می توانید در تمامی زمینه های زندگی مورد استفاده قرار بدهید. برای مثال به کار و حرفه اتان توجه کنید. نیازی به این نیست که به حسادت ها و بی اعتمادی هایی که در بعضی از ادارات و دفاتر وجود دارد، اشاره کنم. اما چرا بعضی ها عمیشه فکر می کنند که مورد سوء استفاده واقع می شوند. علتش بی اعتمادی به همکاران و سرپرستان است.
اگر شما هم در شمار کسانی هستید که پیوسته فکر می کنید دیگران از شما سوء استفاده می کنند، اگر فکر می کنید همه ضد شما هستند، به درون خد نگاه کنید. دوست من، امکانش وجود دارد که تقصیری و اشکالی متوجه شما باشد. ممکن است اشکالی در شما وجود داشته باشد که باید از شر آن خلاص شوید. شاید اولین احساسی که باید از شر آن خلاص شوید، این احساس است که خودتان را تقصیر کار ارزیابی می کنید. اگر این طور باشد، هرگز نمی توانید خودتان را خلاص کنید.
اما اشکال دیگر این است که ممکن است خودتان را بی تقصیر کامل معرفی کنید. ممکن است به این نتیجه برسید که اشکالات و تقصیرات شما از هر صفت پسندیده دیگران است. ممکن است رئیس شما به جای شما به کسان دیگری را ترجیح داده باشد. ممکن است شما احساس می کردید که باید معاون شرکت می شدید و حالا مقام معاونت را به شخص دیگری داده اند. لحظه ای فکر کنید. آیا امکان آن وجود ندارد که آن شخص از شما واجد شرایط تر باشد؟ ممکن است شما در ذهن خود صدها دلیل داشته باشید و صدها حرف بزنید که چرا ترفیع را به شما ندادند. ممکن است بگویید: رئیس شما آن کارمند دیگر را بیش از شما دوست دارد، با او گلف بازی می کند. برای صرف شام به منزل او می رود و…
اما در اغلب موارد فکر نمی کنم اینها اهمیت چندانی داشته باشند. اغلب روُسا دوست دارند که بهترین ها را انتخاب کنند، می خواهند به بهترین های خود ترفیع بدهند. شما باید خیلی ساده به رئیس تان ایمان داشته باشید و بپذیرید که او به کار و حرفه اش علاقه مند است.
سوای این که همکار شما با رئیس تان گلف بازی کند، آیا بیش از شما قبول مسئولیت می کند؟ آیا در کار از شما صلاحیت بیشتری دارد؟ آیا بدون غرولند کارها را انجام می دهد؟ از اینها مهم تر آیا بیش از حدی که از او انتظار دارند کار می کند؟
فکر می کنم اگر به همه این سوُالات صادقانه جواب بدهید، به این نتیجه می رسید که همکارتان از شما صلاحیت بیشتری برای گرفتن ترفیع داشته است.
اما از شما چه کاری ساخته است؟ قبل از هر چیز موضوع را فراموش کنید. بی جهت به حال خودتان متاسف نشوید. بعد از خودتان سوُال کنید آیا من از کاری که می کنم راضی ام؟ اگر جواب تان منفی باشد دو انتخاب بیشتر ندارید. یکی آنکه بیاموزید سر کارتان شاد و خشنود باشید و اگر نمی توانید دنبال کار دیگری بگردید.
می توانید اگر به کارتان علاقه مندید، کمی دلگرمی و اشتیاق بیشتر نشان دهید. سعی کنید مسائل رئیس تان را درک کنید. کارهای تان را به چالش جالبی تبدیل نمایید. به جای اینکه بخواهید از سازمانی که برایش کار می کنید، چیزی بیرون بکشید، چیزی به آن اضافه کنید.
در کار اگر کسی بداند که چه می کند، به کسی لطمه نمی زند. سعی کنید کمی بیش از آنکه از شما انتظار دارند، انجام بدهید. اکنون اجازه بدهید به جزئیات توجه کنیم. آیا به درستی لباس می پوشید؟ آیا با همکاران تان روابط دوستانه دارید؟ آیا وقتی به شما کاری را پیشنهاد می کنند فکر می کنید که کار بیش از اندازه انجام می دهید، آیا فکر می کنید بهتر از دیگران می توانید کار آنها را انجام دهید؟ آیا شما یک شکایت کننده غرغرو هستید؟
اگر به گونه ای جواب داده اید که می دانید بر خلاف جواب درست و واقعی است، از شکوه و شکایت دست بکشید. بدانید شانس آورده اید که اخراج نشده اید.