چگونه بچه مثبت نباشیم؟
ممکن است بار ها این اصطلاح عامیانه را شنیده باشید اما آیا تا به حال به این فکر کرده اید که شاید خود شما هم یک بچه مثبت باشید. چرا این اصطلاح در ظاهر مثبت، چنین بار معنایی منفی دارد؟ باید ابتدا تعریف مناسبی از یک “بچه مثبت” ارائه کنیم. فردی خوشرو، دوست داشتنی، با توانایی ها و مهارت های عجیب و غریب و یک دوست خوب که در تمامی شرایط بی آنکه منافع خود را در نظر بگیرد به یاری دیگران می شتابد اما در نهایت . . . بازنده!
شاید وقت آن رسیده باشد که اینبار دیگران را فراموش کنید و به یاری خودتان بشتابید. باید قبول کنید با وجود تمامی این ویژگی های مثبت، در روابط احساسی خود در رقابت با آدم بده ماجرا چندان موفق نبوده اید. دوستانتان ترجیح می دهند تفریحات پر هیجان و پرمخاطره خود را با دیگر دوستان خود انجام دهند. شاید راه حل مشکل همین باشد کمی هیجان، کمی خطر و کمی ماجراجویی همراه با اسانس خودخواهی. اگر تمام آنچه که گفته شد شما را آزار می دهد، بهتر است به دنبال راه حل ادامه مقاله را بخوانید.

چگونه بچه مثبت نباشیم؟
علائم و نشانه های یک “بچه مثبت” را بشناسید.
• او کم حرف است، دوستان کمی دارد و اهل شوخی کردن نیست.
• او باور دارد که اگر با همه خوب باشد، به همه اهمیت بدهد و یاری برساند در مقابل به عشق، شادمانی و رضایت دیگران دست پیدا خواهد کرد.
• او معمولا نسبت به عقایدی که با آنها موافق نیست هیچ گونه مخالفتی نشان نمی دهد و حتی گاهی با آنها موافقت نیز می کند. گاهی برعکس برخلاف جهت آب شنا می کند.
• او خود را در برآورده کردن نیاز های دیگران غرق کرده است.
• او در هیچ زمینه ای حاضر به ریسک کردن نیست.
• او دائما به دنبال تائید دیگران است.
• او سعی می کند اشتباهات و معایب بارز خود را پنهان کند.
• او همیشه به دنبال روش درست و صحیح انجام هرچیزی است.
• او بیشتر به آنالیز کردن تمایل دارد تا احساس کردن.
• او در اولویت دادن به نیاز های خود با مشکل روبرو است.
• او از لحاظ احساسی به پدر و مادر یا شریک زندگی اش وابسته است.
باحال باشید.
نقطه مقابل بچه مثبت بودن، با حال بودن است. با حال بودن چیزی نیست که بتوان آنرا در چند جمله توضیح داد. به طور خلاصه باید خوش مشرب، شوخ طبع و اجتماعی باشید.
با هرچیز و هرکسی موافق نباشید.
این موضوع به این معنی نیست که شما باید با هرچیزی بی هیچ دلیلی یا برای حفظ ظاهر مخالفت یا حتی مشاجره کنید؛ بلکه معنایش این است که باید براساس عقاید و اولیت های خود زندگی کنید و نه عقاید و اولویت های دیگران. در این بین اگر عقاید و اولویت های شما با دیگران همخوانی نداشت می توانید کاملا محترمانه مخالفت خود را ابراز کنید. اگر خود را دائما در حال موافقت با دیگران می بینید و عقاید و اولویت های خود را نادیده می گیرید باید بدانید که درواقع در حال نادیده گرفتن هویت خود هستید.
هر مخالفتی به معنای ستیز و مقابله نیست و درواقع اختلاف عقاید می تواند به یک گفتگوی دلنشین بدل شود. گفتگویی که باعث می شود دو طرف بهتر با عقاید و احساسات یکدیگر آشنا شوند.
به جای تمرکز بر برآورده کردن نیاز های دیگران، به نیاز های خود توجه کنید.
از خم شدن و سواری دادن به دیگران دست بردارید. شاید کمی لحن مقاله تند باشد، شاید آنقدر ها هم آش شور نباشد. قضاوت با خود شماست. شما احتمالا از آن دسته افرادی هستید که عاشق کمک کردن به دیگران است و این موضوع کاملا قابل ستایش است. اما موضوع اصلی این است که نباید به دیگران اجازه دهید که از این خصیصه شما سوء استفاده کنند و شما را به برده امیال و انتظارات خود بدل کنند. درستش این است که شما ابتدا اهداف و نیاز های خود را در نظر بگیرید و در کنارش به دیگران هم کمک کنید البته در صورتی که نیاز های دیگران با نیاز های شما در تداخل نباشند.
• از روابط “انگلی” که در آنها تنها مجبورید نیاز های طرف مقابل را بر آورده کنید و در نهایت چیزی هم نصیبتان نمی شود دوری کنید. سعی کنید روابطی را شکل دهید که در آنها نیاز های هر دو طرف در نظر گرفته شود.
• “نه” گفتن را یاد بگیرید. وقتی دیگران از شما درخواستی دارند که شما به هر دلیلی تمایلی به انجامش ندارید، این حق طبیعی شما است که آن را رد کنید و نپذیرید. این عادت را در خود پرورش دهید که همیشه بدون در نظر گرفتن وقت یا تمایل شخصی، ابتدا بگویید “اجازه بده به برنامم یک نگاهی بندازم، بهت خبر میدم”. این روش به شما فرصت می دهد که امکان انجام یک درخواست را بررسی کنید و در صورت نیاز به چگونگی “نه” گفتن به آن درخواست فکر کنید. بهتر است بدانید که افرادی وجود دارند که به طرز ماهرانه ای سعی می کنند با ایجاد احساس گناه در شما به خواسته خود برسند و شما را تحت کنترل خود درآورند.
• برای بیان ناراحتی ها، نگرانی ها و نیاز های خود از شیوه ارتباط ملایم استفاده کنید. به بعضی افراد یاد داده شده که درمورد کاستی ها و نقاط منفی صحبت نکنند. در حالی که اگر این موارد به شیوه صحیح بیان شوند می توانند با رفع بسیاری از ناراحتی ها و سوء تفاهم ها، روابط شادتر و سالم تری را ایجاد کنند.
مرز هایتان را مشخص کنید.
به دیگران اجازه ندهید که به شما بی احترامی کنند یا شما را نادیده بگیرند. روی اصول و مواضع خود محکم بایستید. اگر یکی از همکارانتان ایده شما را دزدیده است و به نام خودش آن را مطرح کرده، سکوت شما نشان دهنده ادب یا بزرگی شما نیست بلکه این موضوع بزدل بودن شما را نشان می دهد. اگر قرار ملاقاتی داشته اید که شخص مورد نظر سر قرار حاضر نشده است و حتی به خودش زحمت نداده است که از قبل یا حتی بعد از آن با شما تماس بگیرد، چشم پوشی شما از این مسئله نشان می دهد که شما برای خود هیچ ارزشی قائل نیستید. مرزهایتان را مشخص کنید.
آهسته گام بردارید.
تمام ورق های خود را سریع رو نکنید. روابط اجتماعی به یک بازی ۲ طرفه شبیه هستند که باید گام به گام و با استراتژی جلو بروید تا در آن به موفقیت برسید. اجازه بدهید طرف مقابل هم بازی خود را انجام دهد و بعد با توجه به حرکت او شما هم حرکت مناسب را انجام دهید. اگر تمام آنچیزی که یک نفر از یک رابطه انتظار دارد را به یکباره به او بدهید دیگر دلیلی برای ادامه رابطه باقی نمی ماند.
برای خود ارزش قائل شوید.
آیا در محل کار بدون اینکه از شما خواسته شود تا دییر وقت کار می کنید و آخر از همه به خانه می روید؟ آیا کارها و مسئولیت های همکارانتان را در صورت درخواست به عهده می گیرید؟ آیا این کار را داوطلبانه و بدون هیچ چشم داشتی انجام می دهید؟ این کار شما این پیام را به دیگران منتقل می کند که وقت شما برایتان بی ارزش است. شما اعتراضی نمی کنید و آنها هم فکر می کنند که شما از کار کردن تا دیر وقت و اضافه کاری لذت می برید. برای تعدیل شرایط بهتر است توصیه های زیر را در نظر داشته باشید:
• اگر رئیس شما همه کارها را به گردن شما می اندازد چون شما بهتر از بقیه از عهده کار بر می آیید پس باید از او درخواست پاداش یا اضافه حقوق کنید.
• از رئیستان بخواهید که یک نفر را برای کمک به شما استخدام کند یا اینکه فشار کار با چرخشی کردن ماندن افراد تا دیر وقت تقسیم شود. از رئیستان بپرسید که تخمین می زند این فشار کار تا دیر وقت چه مدت ادامه داشته باشد.
• در هر شرکت یا اداره ای افراد سوءاستفاده گر یا به اصطلاح خودشان زرنگ پیدا می شود. آنها از زیر کار شانه خالی می کنند و کار هایشان را به افرادی چون شما واگذار می کنند و برای پروژه های مختلف شما را داوطلب می کنند بدون اینکه از قبل موضوع را با شما درمیان بگذارند. خیلی صریح بگویید “نه”! به آنها بفهمانید که شما آن آدم ساده ای نیستید که به دنبالش می گردند و اگر درخواستی دارند باید از قبل با شما هماهنگ کنند. اگر این موضوع به نظرتان گستاخانه می رسد باید بدانید که یک درخواست گستاخانه، جوابی گستاخانه به همراه دارد.
در روابط احساسی و عاشقانه زیاده روی نکنید.
در اولین قرار ملاقات های عاشقانه برای نشان دادن علاقه خود به طرف مقابل او را غرق در گل، جواهرات، شام گرانقیمت و غیره نکنید. ممکن است درگیر عشق شده باشید و با این کار بخواهید نشان دهید که او چقدر برایتان ارزشمند است اما دست نگه دارید. بهتر است اول بدانید که شما چقدر برای او ارزشمند هستید. آیا اساسا او آنقدر که فکر می کنید برای شما شایسته است؟ آیا با استاندارد های شما همخوانی دارد؟
• حتی اگر به این نتیجه رسیده باشید که او همان نیمه گمشده شما است باز هم نباید تمام آنچه که دارید را به یکباره رو کنید. همانطور که پیشتر هم گفته شد اگر در همان اوایل رابطه تمام آنچیزی که هستید و تمام آنچه که دارید را ارائه کنید دیگر دلیلی برای ادامه رابطه وجود ندارد. اجازه بدهید که شخص مقابل تمام تلاشش را برای کشف جنبه های مختلف و پنهان وجود شما به خرج دهد، به ارزش واقعی شما پی ببرد و درنهایت به شما علاقمند شود.
• این یک حقیقت کلی است: اگر هرچیزی به وفور یافت شود و به آسانی در دسترس باشد ارزش خود را از دست می دهد. شاید باور نکنید اما الماس این جواهر گرانبها بسیار بیشتر از آنی که فکرش را بکنید در این کره خاکی یافت می شود اما کمپانی De Beers که ۷۵ درصد تجارت الماس را در کنترل خود دارد با عرضه محدود الماس در بازار جهانی قیمت الماس را تا این حد بالا نگه داشته است! تصمیم با شما است؛ می توانید به تمام آنچه که دارید ثروت، استعداد، محبت، احساسات و عشق خود چوب حراج بزنید، یا اینکه آنها را الماس گونه ارائه کنید.
• هنگامی که وارد یک رابطه احساسی می شوید، دیگر جنبه های زندگی (دوستان، خانواده، کار، علایق و …) را فراموش نکنید. قبل از این که به درون این دریاچه شیرجه بزنید بهتر است ابتدا شرایط را بررسی کنید. شاید آب بیش از اندازه سرد یا گرم باشد، شاید موجود خطرناکی در زیر آب پنهان شده باشد، شاید مردابی باشد که شما را در خود فرو بکشد.
فراموش نکنید که شما برای خوشحال بودن به هیچکسی نیاز ندارید.
به محض اینکه احساس کنید برای خوشحال بودن به چیزی (تایید، محبت، توجه و …) نیاز دارید که تنها یک شخص بخصوص می تواند به شما بدهد و برای بدست آوردنش حاضرید هرکاری بکنید، اساسا کنترل شادمانی خود را کاملا به دست آن فرد سپرده اید. به عبارت دیگر، شما تمام قدرت را به دست آن فرد سپرده اید و خودتان در نقش فردی ضعیف و نیازمند ظاهر شده اید. باید عزت نفس (ارزش وجودی) خود را به جای تکیه بر تایید و خوشایند دیگران بر پایه علایق و توانایی های خود بنا کنید.
کنار آمدن با رانده شدن یا مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفتن اجتناب ناپذیر است اما گاهی مغرضانه و تنها برای سؤاستفاده و کنترل کردن شما به کار برده می شود. تمام زندگی خود را صرف کنار آمدن با افرادی نکنید که تمام کارها و جنبه های وجودی شما را منفی می بینند. بدون توجه به تایید و نظر دیگران، کاری را انجام دهید که احساس می کنید درست است. تمام انچه که برای خوشحال بودن نیاز دارید، اعتماد به نفس، عزت نفس و احترام به خود است.
ماجراجو باشید.
ترس، شکست، ریسک و موفقیت همگی با یکدیگر در ارتباط هستند. اگر از شکست خوردن بترسید و ریسک نکید هرگز موفق نخواهید شد و موفقیت همان چیزی است که شما مخصوصا در روابط اجتماعی خود کمبودش را احساس می کنید. هنگام ریسک کردن این احتمال وجود دارد که موفق نشوید اما اگر ریسک نکنید “مطمئنا” موفق نخواهید شد. سعی کنید در زندگی در هرچیزی برای خود تنوع قائل شوید، با غریبه ها صحبت کنید، سفر کنید و چیز های جدیدی را در زندگی امتحان کنید که تا به حال تجربه اش نکرده بوردید.