حتی مفهومی مانند استقلال نیز می تواند به طور منفی مطرح شود و به یک دام فکری بینجامد. در بسیاری از موارد، این مفهوم معادل تنهایی در نظر گرفته می شود و یک ارتباط فریبنده از این دست به وجود می آید که ” فرد مستقل تنها نیز است”.
دلهره از تنهایی به دام تبدیل می شود. بعضی از خانم ها هیچ راه دیگری پیش پای خود نمی بینند. از نظر آنها، تنها زندگی کردن بدترین چیزی است که ممکن است به ذهنشان خطور کند و برای گریز از تنهایی، شخصیت خود را فدا میکنند و مدام لبخند می زنند. با این حال، در درون خویش تنها هستند. دام های فکری فراوانی وجود دارد، اما معادل دانستن استقلال با تنهایی از بقیه شایع تر است.

این پندار که استقلال منجر به تنهایی می شود، نادرست است!
برعکس استقلال می تواند رابطه ای خلاق، آزادانه و به دور از درگیری فراهم آورد. فقط آن کس که به دیگری وابسته نیست می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که با چه کسی و به چه صورتی در کارها سهیم باشد. فقط انسان های متکی به نفس و مستقل می توانند عادلانه با یکدیگر زندگی کنند.
این بدین معنا نیست که به یکدیگر کمک نکنند یا از وجود هم لذت نبرند. اما معیار رابطه تصمیم گیری آزاد و شخصی است و همین است که بسیاری از خانم ها از آن محروم اند. آنها از ترس اینکه مبادا عشق و محبت از ایشان دریغ شود، به خواسته ها و نیازهای طرف مقابل تسلیم می شوند و پیش از آنکه بدانند خود چه می خواهند، نگران اند که نکند دیگری را برنجانند.
حداکثر چیزی که به ذهنشان می رسد این است که از طریق کارهایی که از سر عشق و احترام انجام می دهند، مورد توجه قرار گیرند و در این حال، نمی فهمند که چرا احساس ناخرسندی می کنند و خلق شان تنگ می شود.
چنانچه احساس ناخرسندی از خویشتن و یا بدخلقی بی دلیل به خانم ها دست دهد، باید قدری تامل کنند و دام های فکری شان را جستجو کنند. در این موارد می توان از خود پرسید، اگر همین الان تصمیم بگیرم تنها و مستقل باشم، باید چه بکنم؟ دوست دارم چه کاری انجام دهم؟ آیا میل دارم آن کار را تنها انجام دهم یا با کسی دیگر؟

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
کلیدواژه ها :