به خاطر داشته باشید از اشخاص همکار قدردانی نمایید
یکی از شکایت های دائمی افراد شاغل، تقریباً در همه ی حرفه ها این است که آنان یا کاملاً احساس می کنند کسی قدرشان را نمی داند یا خیلی کم از ایشان قدرشناسی می شود. به نظر می رسد فرضی ناگفته است که افراد شاغل خوش شانس هستند که شغلی دارند و این واقعیت که شغلی دارند خودش یک جور قدرشناسی است. هر درخواست، توقع، یا حتی امید به قدرشناسی کلامی یا رفتاری غالباً بی اهمیت یا غیر ضروری تلقی می شود.
مشکل این است که مردم نیاز دارند و سزاوار آنند که احساس کنند از آنان قدرشناسی شده است. اشخاصی که احساس می کنند از ایشان قدردانی شده است، خوشحال تر و کم تنش تر هستند و و فادارتر از کسانی هستند که عادی تلقی می شوند. در مجموع، اینان کارکنانی سخت کوش تر و افرادی عالی برای تیم هستند. آنان بندرت از شغلشان استعفا می کنند، بموقع سرکار حاضر می شوند، با دیگران بخوبی کنار می آیند، خلاقیت زیادی از خود نشان می دهند و آرزوی رسیدن به مرحله ی عالی را دارند.
برعکس، اشخاصی که از آنان قدردانی نشده ( یا حتی احساس می کنند از آنان قدردانی نشده ) اغلب احساس ناراحتی می کنند و علاقه شان را نسبت به کار از دست می دهند. ممکن است بی عاطفه و تنبل شوند.
براحتی ناراحت می شوند، و بی شک ادای وظیفه و یا کارکردن برای آنان لذتی ندارد. احتمالاً بیش از همه، اشخاصی که احساس می کنند از ایشان قدردانی نشده است گرایش به از کاه کوه ساختن دارند.
متأسفانه من نمی توانم روشی خلق کنم که احساس کنید از شما قدرشناسی شده، فقط می توانم روشی عرضه کنم که به یاد داشته باشید قدرشناسی کنید. با این حال، گمان می کنم پی خواهید برد که هر دو به نحوی نسبتی بسیار نزدیک با هم دارند. در واقع، امتحان کرده ام که هر قدر تعهد بیشتری در به یادآوردن قدردانی کردن از همکارانم داشته ام، احساسی بهتر نسبت به خود داشته ام. و به عنوان امتیازی مضاعف، به نظر می رسد همکارانم بیش از همیشه از من قدردانی می کنند. در این مورد، واقعاً چنین به نظر می رسد که از هر دست که بدهی از همان دست می گیری.
حتی اگر خانمی ” فقط کارش را دارد انجام می دهد ” ، حیاتی است که احساس کند از او قدردانی شده است. پیشنهاد می کنم اطمینان پیدا کنید همکارانتان می دانند شما خالصانه از آنان قدردانی می کنید. از آنان تعریف کیند. تحسینشان کنید. اگر مقدور و مقتضی باشد، کارتی یا نامه ای، یا یادداشت دست نویسی برایشان بفرستید. به ایشان تلفن کنید یا حتی بهتر از آن ، به چشم آن شخص بنگرید و بگویید چقدر قدر او را می دانید. اگر می توانید به مناسبت هایی، و مجدداً هنگامی که مناسب باشد، هدیه یا نشانی از قدردانی تان ارسال نمایید. قدرشناسی تان را مشخص کنید. گاه گاه همه ی این کارها را انجام دهید.
برای مثال، حتی اگر وظیفه ی نامه رسان است که نامه ی شما را بیاورد، هنگامی که نامه تان را می آورد از او تشکر کنید. به عکس العمل او و نیز به احساسی که خود خواهید داشت، توجه نمایید. از خانمی که متصدی دفتر فنی است و برایتان فتوکپی می گیرد تشکر کنید. هرچند که این کار وظیفه ی آن خانم است. همچنین، کارت تشکر برای کسی که با او کسب یا تجارتی انجام می دهید بفرستید و از اینکه خدمات شما را انتخاب کرده است تشکر کنید. بارها و بارها نتیجه ی این عمل به خودتان باز خواهد گشت. و حتی اگر بازنشست، باز هم ارزشش را دارد. مطمئن شوید که منشی شما و یا کارمندتان می دانند که شما به کار و حضور آنان در زندگی تان ارج می گذارید. این موضوع را مدنظر قرار دهید.
من چندین بار در سال، کارت یادداشت تشکر همراه کیسه زباله بیرون می گذارم و درون کارت، انعامی کوچک برای رفتگر که کاری خاص انجام می دهد، قرار می دهم. او نه تنها موقعی که به دوی صبحگاهی می روم دستش را برایم تکان می دهد، بلکه همیشه از دور ریختن آشغال های اضافی شاد است.
با به خاطر داشتن اینکه از همکارانتان قدردانی کنید، روابط کاری تان تقویت می شود و مهم تر از همه، فعالانه روز همه – از جمله روز خودتان – را اندکی شادمانانه تر خواهید کرد.
هنگامی که قدرشناسی می کنید، به احساس خود توجه کنید. به احتمال زیاد، احساس آرامش و رضایت خواهید کرد. گویی به جهتی درست نشانه رفته و حرکت می کنید. قدرشناسی خالصانه مسکّن تنش است. احساسی خوب نه تنها برای شخصی که از او قدرشناسی می شود، بلکه همچنین برای فرد قدرشناس نیز به همراه دارد. احساسی خوب است که بدانید به دیگری کمک می کنید احساس کند مورد سپاسگزاری قرار گرفته است. همچنین قشنگ است که بدانید دارید کمک می کنید شخص بهترین حالات خود را بروز دهد.
زمانی را به خاطر دارم که با خانم همکاری مشکل داشتم. احساس می کردم که با توقعات حرفه ای من هماهنگ نیست، و هر دوی ما درگیر بحث هایی بودیم. بعد برایم آشکار شد که در واقع، او واقعاً بسختی کار می کرد و احتمالاً احساس می کرد کارش عادی تلقی می شود. تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم و روشی جدید را امتحان کنم. به جای ادامه ی این روال که بداند از او ناراضی هستم، شروع به فکر کردن درباره ی چیزهایی کردم که درست انجام می داد. فهرستی از نقاط قوت او که کم هم نبود تهیه کردم، و یادداشت تشکری برای او نوشتم. تعریف های من خالص و از صمیم قلب بود. حدود یک هفته بعد، یادداشت تشکر زیبایی از او به دستم رسید که درآن نوشته بود بیشتر اوقات چقدر کارکردن با من آسان است. به عنوان مزیتی مضاعف، متوجه بهبود نسبتاً آنی در عرصه هایی شدم که احساس می کردم به کاری بیشتر نیاز دارند. تقریباً بدون هیچ تلاشی و با گمان بدون هیچ کشمکشی، در روابط مان تغییری ایجاد کردم و از بیراهه به راه بازگشتیم.
مهم است بدانید که من یادداشت تشکر را در تلاش برای فریب او ننوشته بودم. من این کار را کردم چون پی بردم که احساس می کند از او قدرشناسی نمی کنم. و حق با من بود. بمحض آنکه احساس کرد مورد قدرشناسی واقع شده است و دانست که این قدرشناسی خالصانه است، توانست به پیش برود.
قطعاً همیشه به این شکل نیست که چنین نتیجه ی آنی و مثبتی بگیرید.
بسیاری موارد بوده که احساس کردم توانسته ام قدرشناسی کنم، با وجود این تلاشم متقابلاً پاسخی نداشته است. ولی می دانید چیست؟ اهمیتی ندارد. صرف نظر از اینکه متقابلاً چیزی به دست بیاورید یا نه، اگر درست تعمق کنید می فهمید احساسی خوب به همراه دارد و کاری درست است. بدترین اتفاقی که می تواند روی دهد این است که کاری می کنید دیگری احساسی خوب داشته باشد. نمی توانم بپذیرم و چیزهای زیادی باشد که به اندازه ی قدرشناسی خالصانه از کسانی که با آنان کار می کنید، احساسی بهتر در شما ایجاد کند.