10 چیزی که نباید به کودکانمان بگوییم
تحقیقات نشان میدهند که برخی عبارات مثبتی که ما به کودکان میگوییم ، درواقع بسیار مخرب هستند. باوجوداینکه نیت بدی نداریم، اما با بکار بردن این جملات باعث میشویم که کودکان به آنچه واقعاً هستند باور نداشته باشند. بعضی از جملات ما گول زنندهاند و باعث میشوند کودک کمترین تلاش ممکن را برای کاری انجام دهد و یا در زمان سخت شدن کاری آن را رها کند.
اینجا یک لیست از 10 عبارتی داریم که شما باید همین حالا از دایره لغات خود حذف کنید. همچنین در کنار این عبارات ما عبارات پیشنهادی به شما معرفی میکنیم که شما با استفاده از این عبارات بتوانید انگیزه درونی و اشتیاق کودک را تحریک کنید.
“کارت خوب بود”
این جمله معمولاً مکرراً برای کارهایی استفاده میشود که کودک در انجامش واقعاً تلاشی نکرده، با بکار بردن این عبارت به او یاد میدهید که هر چیزی که مادر یا بابا بگوید ” کار خوب ” است( یعنی فقط درزمانی که پدر و مادر بگویند خوب است)
بهجای آن بگویید “ تو واقعاً برای آن سخت تلاش کردی!” با تکیه روی تلاش کردن ،به او یاد میدهیم که تلاش از نتیجه مهمتر است. این به کودک یاد میدهد که در زمان روبرو شدن با یک کار سخت ، پافشاری بیشتری در انجام آن از خود نشان دهد و به شکست به دید یک گام بهسوی موفقیت نگاه کند.
” پسر/ دختر خوب”
این جمله درحالیکه جزو عبارات مثبت به شمار میرود اما واقعاً تأثیری متضاد چیزی که میخواهیم دارد. اغلب والدین از این جمله برای بالا بردن اعتمادبهنفس کودک استفاده میکنند. اما متأسفانه تأثیر آن کاملاً برعکس است. وقتی دختر شما جمله ” دختر خوب” را بعد از انجام کاری که شما از او خواسته بودید میشنود، اینطور تلقی میکند که چون کاری که “شما” خواستهاید را انجام داده پس ” خوب ” است. و این سرآغاز این داستان است که کودک از این میترسد که نکند دیگر ” بچه خوبی ” نباشد و انگیزه و اشتیاق او برای همکاری در سایر کارها از ترس دریافت نکردن همین بازخورد سرد شود.
در عوض بگویید: ” زمانی که کمک میکنی واقعاً لذت میبرم” . این جمله به کودک میفهماند که شما چه میخواهید و رفتار او چگونه روی نظر شما تأثیر میگذارد. شما میتوانید حتی احساسات خود را به او بروز دهید و مثلاً بگویید: ” دیدم که عروسکت را به دوستت قرض دادی” این به کودک اجازه میدهد که برای خودش تصمیم بگیرد و بداند که قرض دادن کار خوبی است و به او این حق را میدهد که دوباره همین کار را باانگیزه درونی خود تکرار کند نه به این خاطر که این کار را برای خوشایند شما انجام دهد.
” چه عکس زیبایی “
وقتیکه ما نظر و عقاید خود را در مورد کار هنری کودک تحمیل میکنیم، درواقع این حق قضاوت و اعتبار بخشیدن را درباره کار خودش از او میگیریم. بهجای این جمله بگویید:” من قرمز ، آبی و زرد میبینم ! نظرت خودت درباره نقاشیات چیست؟ ” بهوسیله مشاهده در عوض بیان ارزیابی خود، به کودک اجازه میدهید که تصمیم بگیرد نقاشی زیباست یا خیر. شاید در نظر او نقاشی ترسناک باشد و اگر از او بخواهید نظرش را درباره نقاشی بگوید ، درواقع از او خواستهاید که کار خود را ارزیابی کند و نیت و مهارتهای خود را که نشاندهنده خلاقیت او در زمان بالغ شدن میباشد را با شما در میان بگذارد و او را همانند هنرمندی رشد دهید.
” اگر تو فلان کار را بکنی من به تو فلان چیز را میدهم”
رشوه دادن به بچهها مانع مشارکت آنها به سهولت و سادگی میشود. اینچنین معاملاتی با کودکان تبدیل به یک سرازیری لغزنده میشود و چنانچه بهطور مداوم صورت گیرد،همیشه مجبور به عقبنشینی میشوید . مثلاً ” نه! اتاقم را تمیز نمیکنم اگر برایم فلان چیز را نخری”.
بهجای آن ازجمله” از اینکه به من در تمیز کردن خانه کمک میکنی ممنونم “استفاده کنید . هنگامیکه ما قدردانی واقعی خود را نشان میدهیم کودکان انگیزه ذاتی برای کمک کردن پیدا میکنند و اگر فرزندان شما چندان اهل کمک نبودند، به او وقتهایی را یادآوری کنید که کمکتان میکرد. مثلاً بگویید:” یادت هست یکزمانی کمکم میکردی آشغالها را بیرون بگذارم؟ واقعاً کمک بزرگی بود. ممنونم!” . سپس به او اجازه دهید که به این نتیجه برسد که کمک کردن به دیگران لذتبخش است و یک پاداش معنوی در بردارد.
” تو خیلی باهوشی”
وقتی به بچه بگویید که باهوش است، فکر میکنیم که اعتمادبهنفس و عزتنفس او را زیاد کردهایم اما باید بدانید که اینگونه ستودن از شخصیت او واقعاً تأثیر عکس دارد. با گفتن اینکه او باهوش است، بهطور ناخودآگاه این پیام را به او می فرستیم که او فقط درصورتی باهوش است که نمره خوبی بگیرد، کارش را تمام کند و یا بهترین نتیجه را بگیرد . همه اینها فشار زیادی را روی یک کودک وارد می سازد. مطالعات نشان میدهند ،وقتیکه کودک حل یک بازی پازل را تمام کرد و به او بگوییم که باهوش است ، حرف ما باعث میشود که او برای حل پازل های سخت تلاش نمیکند. دلیلش هم این است که او نگران میشود که شاید پازل را نتواند حل کند و ما او را باهوش ندانیم.
در عوض سعی کنید به او بگویید که قدر تلاش او را می دانید. با تمرکز کردن روی تلاش بیش از نتیجه، به او اجازه میدهید که بفهمید چه چیزی واقعاً برایتان با ارزش است. درست است که حل کردن یک پازل جالب است اما حل پازل های سخت تر به مراتب جالب تر است. در همان مطالعه دیده شده که وقتیکه روی تلاش تمرکز میکنیم- ” وای تو واقعاً خوب تلاش کردی”- دفعه بعد کودک سعی میکند سعی کند پازل های مشکل تری را حل کند.
” گریه نکن “
دیدن گریه بچهها همیشه راحت نیست اما وقتیکه به او میگوییم ” گریه نکن” احساسات او را نادیده گرفته و به او می فهمانیم که اشک هایش برای ما ارزشی ندارد. این باعث میشود که او احساساتش را مخفی کند و در نهایت دچار انفجار عاطفی شده و بیشتر ناراحت شود.
سعی کنید به کودک فضایی برای گریستن بدهید مثلاً بگویید ” ایرادی ندارد که گریه کنی. هرکسی بعضی وقتها به گریه نیاز دارد. منم همینجا هستم و به تو گوش می کنم.” حتی ممکن است گاهی احساسی که کودک دارد را شما بیان کنید، ” ناراحتی که نمیتوانیم برویم پارک ، آره؟ ” این کمک میکند که کودک احساس خودش را بهتر درک کند و یاد بگیرد که در غالب جملات آنها را بیان نماید. با تشویق او به بیان احساساتش ، به او کمک میکنید که احساسش را تنظیم نماید که جزو توانایی های مشکل هر فردی در سراسر زندگی اش به شمار میرود.
” قول میدهم …”
زیر قول زدن واقعاً ناراحت کننده است. لحظه سنگینی است و از آنجاییکه زندگی کاملاً غیرقابل پیش بینی است، من پیشنهاد می کنم که کلا این واژه را از دایره لغات خود حذف کنید.
در عوض سعی کنید که کاملاً با کودک صادق باشید. ” می دانم که تعطیلات دوست داری با سارا بازی کنی و ما همه تلاشمان را میکنیم که این اتفاق بیافتد. اما خواهش می کنم یادت باشد که بعضی وقتها اتفاقات پیش بینی نشده ای می افتد، من هم تضمین نمیکنم که حتما این هفته این اتفاق بیافتد.” ولی هر زمانی که میگویید کاری را انجام میدهید مطمئن باشید که از پس آن بر می آیید . سر قول ماندن، اعتماد می آورد و زیر قول زدن ارتباط عاطفی شما را زیر سوال می برد پس مراقب حرفی که می زنید باشید، و تا آنجاییکه ممکن است کاری کنید که طبق حرفی باشد که زده اید.
یک نکته ای که باید درباره این مساله اشاره کرد این است که اگر سر قولتان نماندید ، به آن اذعان داشته باشید و از فرزندتان عذرخواهی کنید. به یاد داشته باشید که شما به او یاد میدهید که درزمان بدقولی کردن چگونه رفتار کند . بدقولی کردن چیزی است که اغلب ما حداقل یک بار دچارش میشویم. حتی اگر برای شما مهم نباشد ولی می تواند برای کودک مهم باشد. پس همه سعی خود را بکنید که الگویی از صداقت برای او باشید و چنانچه موفق نبودید حداقل سعی کنید پا پیش گذاشته و مسئولیت آن را به عهده بگیرید.
” چیز مهمی نیست”
خیلی وقتها اتفاقاتی می افتند که ما احساسات کودک را نادیده میگیریم، ولی باید واقعاً مراقب این قضیه باشید. برای کودک اغلب چیزهایی مهم است که برای ما بزرگسالان اهمیت چندانی ندارند. پس سعی کنید همیشه از دید او به قضیه نگاه کنید. با او همدردی کنید حتی اگر مرزی بین خود و او قائلید و یا به در خواست او پاسخ منفی داده اید.
” من واقعاً متوجهم که تو آن چیز را میخواهید اما امروز نمیشود آن کار را انجام داد.” یا ” متاسفم که مایوست می کنم ولی پاسخم منفی است” اینها بهتر از پاسخ هایی هستند که شما برای متقاعد کردن او بکار می برید و به او می فهمانید که خواسته های او واقعاً اهمیتی ندارند.
” همین حالا دست بردار، وگرنه!”
تهدید کودکان معمولاً کار خوبی نیست. اول از همه ، شما به آنها مهارتی می آموزید که واقعاً دوست ندارید داشته باشند: استعداد بکار بردن زور یا قدرت حیله گری برای گرفتن چیزی که می خواهند حتی وقتیکه دیگران تمایلی به این کار نداشته باشند. دوم، شما خودتان را در یک موقعیت ناشیانه قرار میدهید یعنی مجبور میشوید که از تهدیدهای خود دفاع کنید- قرار دادن یک مجازات سختگیرانه در قبال تهدیدی که در حالت عصبانیت کرده بودید- یا می توانید عقبنشینی کنید و به کودکتان یاد دهید که تهدید شما بدون معنی بوده است. در هر حال، باعث میشوید که نتیجه مطلوب را نگیرید و رابطه خود را با کودک خراب کنید.
درحالیکه تهدید نکردن کودک خیلی سخت است، سعی کنید درباره خطرات احتمالی به او هشدار دهید و یا به سمت چیزمناسب تری هدایتش کنید. ” اصلا خوب نیست که برادرت را بزنی. نگران اینم که او تو را بزند و یا او هم در عوض تو را می زند. اگر می خواهی به چیزی آسیب وارد کنید بهتر است آن چیز یک بالش، مبل و یا تخت خواب باشد.” با مطرح کردن یک چنین پیشنهاداتی که امنیت بیشتری هم دارند همچنان به او این اجازه را میدهید که احساساتش را خالی کنید و شما هم بتوانید نقشی در تعیین رفتار او داشته باشد. در نهایت این امر باعث میشود که او خودش و احساساتش را بهتر کنترل کند.
” چرا این کار را کردی؟”
اگر کودک کاری کرده که شما خوشتان نمی آید ، مطمئنا باید با او صحبت کنید. اما تنشی که در آن لحظه به وجود می آید اجازه نمیدهد که او از اشتباهاتش درس بگیرد. و وقتیکه شما از او می پرسید ” چرا؟” شما به او فشار می آورید که به کارش فکر کند و آن را تحلیل نماید که یک مهارت بسیار پیشرفته حتی برای بزرگتر ها به شمار میرود. در زمان برخورد با چنین پرسشی ، بیشتر کودکان حالت تدافعی به خود گرفته و یا سکوت میکنند.
در عوض، یک مسیر ارتباطی با او برقرار کنید و حدس بزنید که او چه احساسی ممکن است داشته باشد و نیازهای اساسی او چه چیزهایی می تواند باشد. ” مایوس شدی که دوستانت به نظرت گوش ندادند؟ ” با تلاش به درک احساسات و نیازهای او ، ممکن است حتی حس کنید که از عصبانیت خودتان نیز کاسته شده است. ” او دوستانش را کتک زد چون نیاز به فضایی داشت و احساس ترس کرده بود و نمی دانست که با دیگران به چه روشی ارتباط برقرار کند. او تروریست که نیست فقط یک بچه است”