“اگر استعداد و مهارت دارید داشته باشید باید سکان دار زندگی خود گردید و سرنوشت خود را رقم زنید.”
متاسفانه امروزه اغلب اشخاص کارشان را دوست ندارند. عقیده دارند در مخمصه ای قرار گرفته اند که از آن راه فراری برایشان متصور نیست. بعبارت دیگر تقدیر و سرنوشت آنها را مجبور کرده است که با زندگی بد و ناخوشایند بسازند.
اگر کارتان را دوست ندارید به این نکته توجه کنید: ممکن است بمیرید و نتوانید کاری را که دوست دارید انجام دهید. آیا شایسته چیزی بیش از این نیستید؟ میتوانید برداشت انفعالی از زندگی را تغییر داد. کسی یا چیزی نیست که بتواند شما را به انجام دادن کاری که دوست ندارید مجبور کند. میتوایند فکری به حال آن بکنید. کارهای الهام بخش و شیرین در همه نقاط دنیا وجود دارند. میتوانید از همین حالا شروع کنید.

زندگی دقیقا انتظارات ما را برآورده میسازد

این باور که دستیابی به رویاها امری غیرممکن است، اغلب مانع از آن می شود که اشخاص به خواسته های خود برسند. تجربه آنها مطئنا از این باور حمایت میکند. هر کس انتظاری را که از زندگی دارد دریافت میکند: ملامت، ناراحتی، موانع و مشکلات و درآمد اندک. اشخاص همان هستند که خود باور دارند، نه بیشتر و نه کمتر.
افکار تمایلات شخصی معمولا از اوایل زندگی شروع می شود. با این حال برای موفق و شاد بودن باید آنقدر شجاعت داشته باشیم که خودمان باشیم. باید بدانیم که چه میخواهیم و برای رسیدن به خواسته هایمان تلاش کنیم. باید انکار کردن خواسته هایمان را کنار بگذاریم. باور درستی نیست اگر فکر کنیم برای امرار معاش باید به هر کاری هرچند ناخوشایند روی آوریم.
در واقع برای اینکه موفق باشید، ابتدا باید کاری کنید که از زندگی لذت ببرید. اگر از کارتان لذت نبرید نمیتوانید آن کار را به خوبی انجام دهید. این یک اصل مطلق است. وقتی دلتان به کاری نیست، نمیتوانید انرژی زیادی داشته باشید. انگیزه تان فروکش میکند. در این شرایط به ناچار نتایج ضعیف به بار می آورید و یا دست کم سطح عملکردتان خوب نیست و حال آنکه اگر کارتان را دوست داشته باشید عملکردتان به مراتب بهتر می شود. در این صورت رئیس و مشتریان شما نمیتوانند از کارتان راضی باشند.
وقتی از کارتان لذت نمیبرید، امکان اینکه ترفیع رتبه بگیرید کم است، امکان اینکه کار خصوصیتان بالا بگیرد زیاد نیست. از آنجا که به ندرت تنها کار میکنید، ناخشنودی شما روی همکارانتان نیز اثر میگذارد.
جایی که یادگیری نقصان می پذیرد، ملالت وارد می شود. این اتفاق ممکن است برای همه در هر سطح و مرتبه ای که باشند رخ دهد. در واقع اشخاص موفق بیشتر با این موقعیت روبه رو می شوند، به این علت که موفقها در مقایسه با دیگران به تحریک و انگیزه بیشتری نیاز دارند. اگر گرفتار ملالت شدید بدانید تقصیر شماست. نشان می دهد به اندازه کافی تلاش نمیکنید که کار جالب تری پیدا کنید وشاید به همین علت است که کسی شغل بهتری به شما پیشنهاد نمیکند. ببینید چه کاری را دوست دارید و یقین بدانید که در این کار موفق می شوید.

کاری را که دوست دارید انجام دهید

وقتی می گوییم باید کارتان را دوست بدارید، منظور این نیست که یک شغل ایده آل عاری از هر نوع ناراحتی، نومی دی و مسئله است. هر انسان موفق در مقاطعی از کارش با نومی دی، دلسردی و تردید روبه رو می شود. شغل رویارویی شما ساختن بهشت روی زمین نیست، بیشتر به عشق واقعی می ماند. پیوندهای عمیقی که دو شخص را به هم علاقه مند میکند، به آنها امکان می دهد که مسائل پیش رویشان را از میان بردارند. “جایی در دل خود برای کار در نظر بگیرید و به کاری که میکنید دل ببندید.”
انسانهای موفق تحت تاثیر شور و اشتیاق دل خود هستند. موفقها اشخاصی رمانتیک هستند، چه در کار هنر باشند، چه در دنیای کسب وکار. تحت تاثیر عشق به کارشان نیرو میگیرند و دست به کار می شوند. میخواهند کار جدیدی انجام دهند. موفقها رویاهایشان را در دل حمل میکنند و برای دستیابی به آن از هیچ اقدامی فروگذار نمی کنند.

برای تلقین اشتیاق و قدرت در زندگی کاریتان و برای اینکه درکارتان بهتر شوید:

۱- به زندگیتان به شکلی که هست بیندیشید و ببینید که ترجیح می دهید زندگیتان چگونه باشد. اگر کاری که میکنید مطابق میل و سلیقه شما نیست، فهرستی از همه دلایلی که به ذهنتان میرسد تهیه نمایید. دلایلی در حمایت از این باور که نمیتوانید آنچه را به راستی شما را راضی میکند انجام دهید. حالا فهرست را مرور کنید و به دلایلی که ذکر کرده اید بیندیشید. آیا این موانع به واقع معتبرند؟
۲- از خود بپرسید اگر همه اوقات و همه پول جهان را داشتید، چه میکردید؟ اگر همین کاری را که هم اکنون میکنید میکردید، در این صورت در مسیر درستی حرکت میکنید، به این دلیل که درباره کاری که میکنید شور و اشتیاق دارید. اگر ترجیح می دهید کار دیگری بکنید از خود بپرسید: چگونه میتوانم کارهایی را که میخواهم انجام دهم؟ چگونه میتوانم به زندگی مورد علاقه ام برسم؟
۳- به گفت وگوهایی که در درون با خود دارید توجه کنید. هر قدر این کار را بیشتر انجام دهید بهتر است. زندگی آنچه را شما انتظار دارید به شما می دهد. نمایشنامه زندگی خود را بنویسید. تصمیمش بر عهده شماست.
۴- در حالتی از آرامی دگی تلقین های مثبت را تکرار کنید.
۵- شب هنگام از ذهن نیمه هشیار خود بخواهید به شما کمک کند تا بدانید چگونه میتوانید به موفقیت برسید. چگونه میتوانید پول مورد نظرتان را تامین کنید و به انسانیت و عالم هستی کمک کنید. قدرت فوق العاده ذهن نیمه هسیار شما بی درنگ وارد عمل می شود.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
کلیدواژه ها :