قدرت نامحدود ذهن نیمه هشیار
“ذهن قدرت برتر، شکل دهنده و سازنده است. ما ذهن خود هستیم، ابزار اندیشه ایم. ذهن سبب ساز همه خوشی ها و ناخوشی هاست. به آن چه بیندیشیم صورت خارجی پیدا می کند، ما از دریچه ذهن به دنیا نظر می کنیم.”
یکی از رایج ترین اشتباهات ما این است که به جای نظر کردن به درون خود، در دنیای بیرون جست وجو میکنیم. موفقیت، استثنایی بر این قاعده نیست. موفقیت نتیجه نگرش ویژه ای از ذهن است. اسمش را هر چه میخواهید بگذارید: ذهنیت ثروت، باور موفقیت، یا آگاهی شکوفایی. موفقیت جلوه بیرونی یک توجه درونی است، نتیجه بسیج اندیشه در جهت رسیدن به یک موفقیت خاص است.
درک صحیح ذهن نیمه هشیار اصل اساسی است. این درست است که به اشخاص بگوییم برای رسیدن به موفقیت باید به آن اعتقاد داشته باشند. باید مشتاقانه به جست وجوی موفقیت بروند. با این حال اغلب اشخاص تحت تاثیر تجربیات بد گذشته زمین گیر میشوند. اما کسی که مکانیزم و قدرت ذهن نیمه هشیار را درک میکند میتواند بر همه این مشکلات فایق آید.
قدرت ذهن نیمه هشیار نامحدود است.
ما خالق خوشبختی و بدبختی خود هستیم. اگر این مطلب را به واقع و به درستی درک کنیم انگیزه لازم برای انجام دادن هر کاری پیدا میکنیم. در نهایت، کلید موفقیت در استفاده صحیح از ذهن نیمه هشیار نهفته است. اسباب کسب درآمد و شرایط بیرونی تاثیرگذار بر ما موضوعی بسیار شخصی است. هیچ دستورالعمل معجزه گری وجود ندارد . اما مفهومی است که در هر موقعیتی مصداق دارد و آن داشتن ذهنیت مثبت است.
این نکته ای است که همه بررسی ها و تحلیل ها به آن رسیده اند. بعد نوبت یه حس ششم میرسد که بعضی به آن نام حس تجارت و بازرگانی داده اند. این یکی نتیجه برنامه ریزی مثبت ذهن و استفاد موثر و به جا از ذهن نیمه هشیار است. نقش ذهن نیمه هشیار ما به مراتب بیش از آن است که درک میکنیم. ذهن نیمه هشیار جایگاه عادتها، عقده ها، و محدودیتهای شخصیت ماست. هر ذهنیتی که داشته باشیم، واقعیت این است که ذهن نیمه هشیار، و نه شرایط بیرونی، مسئول موفقیت و شکست ماست.
اغلب ما دارای یکی، دو باور ضد و نقیض هستیم که توانایی ما را در رسیدن به خواسته هایمان محدود میکنند. شایع ترین باور محدود کننده باور ناتوان بودن است . باور دیگری که میتوان به آن اشاره کرد خود را ارزشمند نپنداشتن است که براساس آن خود را شایسته آنچه به واقع میخواهیم، نمیدانیم.
ذهن نیمه هشیار به گونه های مختلفی برنامه ریزی میشود. فرهنگها ذهن نیمه هشیار را برنامه ریزی میکنند. باورها ذهن نیمه هشیار را برنامه ریزی می کنند.
ذهن نیمه هشیار را میتوان با یک کامپیوتر مقایسه کرد. کامپیوتر آنچه را به آن بدهید در حافظه اطلاعاتی خود ثبت میکند و بعد همان را به شما تحویل می دهد. بسیاری از برنامه نویسی های ما از بدو کودکی اشتباه بوده اند که آن را از سیستم های باوری منفی گرفته ایم.
یک کلمه ساده میتواند زندگی کسی را متحول سازد، یا حتی میتواند زندگی کسی را نابود کند. این کلمه میتواند از روی سوء نیت گفته نشده باشد. با این حال اگر این حرف در اشخاص تولید هراس کند و اسباب ذهنیت منفی بشود میتواند نتایج مصیبت بار برجای بگذارد. کلمات بسیار قدرتمند هستند. ابرازی از مهر و عشق، شنیدن یک خبر ناخوشایند، کلمه ای در مقام تعریف و تبریک، جملگی روی ذهنیت ما تاثیر میگذارند و این در شرایطی است که هرگز نیازی نیست که این کلمات واقعی باشند، ذهن در هر حال آنها را می پذیرد.
وقتی ما به دوران بلوغ میرسیم میتوانیم مسئولیت سیستم های باوری خود را بر عهده بگیریم. هیچ برنامه ای لزوما نباید دائمی باشد. هر برنامه منفی را میتوانیم با قدرت تلقین مثبت، تغییر دهیم.