صادقانه زیستن
دروغهای زیادی که میگوییم بهاندازه دروغهایی که با آنها زندگی میکنیم برای خودباوریمان مخرب نیستند.
زمانی که واقعیت تجربه و یا واقعیت هستیمان را بد به نمایش میگذاریم (به چیزی که نیست تشبیه میکنیم)، با دروغ زندگی میکنیم.
بنابراین زمانی که وانمود به عشقی میکنیم که اصلاً آن را احساس نمیکنیم، وانمود به خونسردی میکنیم که آن را نداریم، با دروغ زندگی میکنیم یا هنگامیکه خودم را بیشتر از آن چیزی که هستیم معرفی میکنیم، یا کمتر از چیزی که هستیم، عرضه میکنیم، زمانی که میگوییم عصبانی هستیم و واقعیت این است که ترسیدهایم، وقتیکه وانمود میکنیم که از انجام کاری درماندهایم درحالیکه حقیقت این است که در انجام آن مهارت کامل داریم، هنگامیکه شور و هیجانمان را برای زندگی پنهان و انکار میکنیم، زمانی میخندیم و در حقیقت نیاز به گریهداریم، زمانی که وانمود به دارا بودن ارزشهایی میکنیم که در اصل آنها را احساس نمیکنیم، هنگامیکه باهمه مهربانی میکنیم بهغیراز کسی که ادعا میکنیم، عاشقش هستیم، وقتی از عقاید دیگران برای موفقیت در پذیرفته شدن تقلید میکنیم، زمانی که تقلید شکست نفسی میکنیم، وقتیکه از گستاخی تقلید میکنیم، زمانی که اظهار به تحسین مردم لاابالی میکنیم و … .
خودباوری خوب مستلزم این امر است که شخصیت درونی و شخصیتی که در دنیای بیرون ظاهر میشود، باهم سازگار باشند.
اگر جعلی بودن شخصیتمان را انتخاب کنیم (جور دیگری وانمود کنیم) باعث گمراه شدن شناختمان از دیگران میشویم. این کار را میکنیم چون باور داریم و یا احساس میکنیم آنکسی که واقعاً هستیم برای دیگران پذیرفتنی نیست. مشکل اینجاست که در سرتاسر زندگی با عذاب وجدان اینکه آدم فریبکاری هستیم، پیش خواهیم رفت.
ابتدا خودمان را نمیپذیریم (خود را انکار میکنیم). این امر در زندگی کردن با دروغ و در جعل این حقیقت که چه کسی هستیم حتمی است. سپس به سمت این احساس که پذیرفتهنشدهایم پیش میرویم. نمیتوانیم بفهمیم که بدترین چیزی را که به خاطرش از دیگران گریزانیم، پیشازاین خودمان انجام دادهایم.
صداقت
عبارت است از احترام گذاشتن به تفاوتهای بین واقعیت و غیر واقعیت و با مفاهیم حقیقی به دنبال منفعتطلبی نبودن، یعنی با وانمود کردن به اینکه حقیقت چیز دیگری است دنبال دستیابی به اهدافمان نباشیم.
زمانی که سعی میکنیم غیر صادقانه زندگی کنیم، همیشه اولین قربانی خودمان هستیم، چراکه تقلب و حیله نهایتاً به خودمان معطوف شده است. اینکه دروغهای متداول در زندگی روزمرهمان برای خودباوری مضر هستند، کاملاً آشکار است.
صادقانه زیستن
به این معنی نیست که مجبور باشیم همه حقایق را بگوییم. به این معنی نیست که هر فکر، احساس یا عمل ممکن را اعلام کنیم بدون در نظر گرفتن شرایط، تناسب یا ارتباط با موضوع. به معنی اظهارنظر غیرضروری درباره شکل و سرووضع ظاهری افراد نیست یا لزوماً انتقاد خستهکننده ارائه دهید.
بسیاری از ما با روشی بزرگ و تربیتشدهایم که تقدیر از صداقت را تا حد زیادی دشوار میسازد. ما خیلی زود انکار چیزی که احساس میکنیم، ماسک زدن بهصورت و نهایتاً قطع ارتباط با بسیاری از جنبههای باطنی خودمان را یاد گرفتیم. به اسم سازگاری با دنیای اطرافمان نسبت به بسیاری از جوانب درونمان ناآگاه شدیم.
بزرگترهای ما، ما را به انکار ترس، عصبانیت و درد تشویق کردهاند زیرا این قبیل احساسات آنها را ناراحت میکند. خیلی از مواقع آنها نمیدانستند چه واکنشی برای هماهنگ نشان دادن خانواده بههمریختهشان بروز دهند. همچنین بسیاری از ما به مخفی کردن هیجانات تشویق شدهایم. درواقع به خاطر اشتباهاتمان در صادق بودن به خودمان احترام نمیگذاریم.