به عنوان یک مشاور زندگی، کار من کمک به مردم برای گذر از اقیانوسی از اتفاقات است: از شروع یک کسب و کار گرفته تا تغییر محل زندگی و یا طلاق گرفتن. شرایط زندگی هر چه که باشد، احساس گناه، بخشی بزرگ و نازیبا از احساسات ما است که بین همه‌ی افراد بشر مشترک است. احساس گناه تنها در یک حالت ممکن است سودمند باشد: اگر این احساس مکررا برگردد، می‌تواند به این معنا باشد که باید تغییری در زندگی خود ایجاد کنید؛ مثلا افراط در مصرف الکل را ترک کنید، یا بیش از حد کار نکنید یا به یک رابطه‌ی بد خاتمه دهید.

اما احساس گناه نباید شما را برده‌ی خود کند. می‌توانید از احساس گناه به عنوان جرقه‌ای برای تغییر یا به عنوان محرک عمل استفاده کنید، مثل عذرخواهی از کسی که او را رنجانده‌اید.احساس گناهِ همیشگی سازنده نیست. ما حتی در موقعیت‌هایی که واقعا مقصر نیستیم، احساس گناه می‌کنیم. طبق تعریف، “احساس گناه، یک تجربه شناختی یا هیجانی است که زمانی رخ می‌دهد که فرد – به درستی یا به اشتباه- فکر می‌کند یا بر این باور است که از معیار‌های رفتاری خود را زیر پا گذاشته است یا یک معیار اخلاقی را رعایت نکرده است و از این جهت مسئول است.
اگر احساس گناه شما دقیقا با این توصیفات همخوانی دارد، سعی کنید به بهترین وجهی که می‌توانید، این احساس گناه را برطرف کنید. اما تا زمانی که معیار‌های اخلاقی‌تان را به طور جدی زیر پا نگذاشته‌اید (مثلا تقلب یا دزدی نکرده‌اید یا عمدا به کسی آسیب نرسانده‌اید)، لازم نیست به احساس گناه اجازه بروز بدهید.

چک نکردن ایمیل‌های‌تان هر ۳ دقیقه
تعیین ساعات کاری دلیل خود را دارد. این‌که در ساعات نهایی شب به مشتریان شرکت‌تان پیشنهاد‌های کاری بدهید، صندوق ایمیل خود را یک‌شنبه‌ها چک کنید یا در تعطیلات به محل کارتان سر بزنید، اگر با خودتان صادق باشید، از خود شما نشأت می‌گیرد(نه از شرکت شما). به خودتان کمی استراحت بدهید و خواهید دید این استراحت موجب خواهد شد که در ساعاتی که نیاز به حضور در محل کار و تمرکز دارید، بهتر عمل کنید.

مهمان کردن خودتان به چیزی گران قیمت
آیا شما اهل پس انداز کردن هستید، اما واقعا دوست دارید با خریدن یک جفت چکمه‌ی پاییزه‌ بسیار جذاب یا یک ساعت اَپِل کمی ولخرجی کنید؟ آیا دوست دارید برای تمیزی خانه‌یتان نظافچی بگیرید؟ یا هر هفته، دو بار سوشی سفارش دهید؟ اگر از پس هزینه این کار‌ها بر‌می‌آیید، اجازه دارید خودتان را به چیزی که شدیدا میل دارید مهمان کنید. اشکالی ندارد در زندگیتان از آسایش و چیز‌های خوب برخوردار باشید.

کمی خوشگذرانی
مثل پول خرج کردن برای خودتان، مناسب است که از خوشی‌های دیگر هم لذت ببرید؛ مثلا تا ظهر بخوابید، جمعه شب جمعه نوشیدنی زیادی بنوشید، تمام جمعه را به تماشای نت‌فلیکس بگذرانید، به جای سالاد، چیپس بخورید، یا یک روز را بدون آنکه مریض باشید از شرکت‌تان مرخصی استعلاجی بگیرید. اگر به خودتان یا دیگران آسیبی نمی‌زنیدو این را بیش‌تر یک تنوع در زندگی‌تان قلمداد می‌کنید تا یک عادت، راحت باشید و از انجام آنها لذت ببرید!

سر نزدن کافی به والدینتان
مادر من در انگلستان زندگی می‌کند. من زمانی که ۱۸ ساله بودم خانه را ترک کردم و حالا در نیویورک زندگی می‌کنم. از اینکه مادرم را سالی یک‌بار، و گاه حتی کم‌تر، می‌بینم احساس بسیار بدی دارم. می‌دانم این مادرم را هم غمگین می‌کند. اما چه راه دیگری وجود دارد؟ تنها این‌که من و همسرم به شهری برویم که مادرم در آن زندگی می‌کند؛ شهری که در آن هیچ آینده‌ی شغلی برای ما وجود ندارد؟
زندگی آدم‌ها را از هم جدا می‌کند. مادرم آخرین بار که هم‌دیگر را دیدیم به من گفت: “من خوب زندگی کرده‌ام. دخترانم در اطراف دنیا مشغول انجام کاری هستند که خوشحال‌شان می‌کند. من هم زندگی خودم را کردم.” راست می‌گفت. او خانواده‌اش در لهستان را ترک کرد تا در انگلستان آموزگاری کند و بعدا هم هیچگاه برای زندگی به آنجا برنگشت. والدین شما مسیر زندگی خودشان را داشته‌اند. بیشتر پدر و مادرها موافق‌اند که بهترین کاری که می‌توانند انجام دهند این است که فرزندانی شاد و مستقل بار آورند.
رهایی از احساس گناه در این مورد، به حرف بسیار ساده‌تر از عمل است. اما احساس گناه به خاطر دنبال کردن زندگی‌تان سودی برای هیچ کسی – از جمله والدین شما- ندارد و تنها حال شما را بدتر می‌کند. کمی به خودتان، به خصوص اکنون که به تعطیلات نزدیک‌تر می‌شویم، ارفاق دهید!

این مطلب را به اشتراک بگذارید: