در تعریف قدرت می توان گفت که قدرت در ارتباط با دیگران توصیف شده است. پس میتوان گفت قدرت اشاره دارد به اینکه فرد بر دیگران نفوذ داشته و با اقتدار آنان را هدایت و سازماندهی می نماید بی آنکه از زور یا فشار استفاده کند. قدرت در عین حال میتواند نوعی تسلط بر خود و یا منبع وابزاری در جهت تامین انرژی باشد.
قدرت به معنای نیرویی فعال در جهت ایجاد اتحاد و هماهنگی به جای ویرانی و نابودن است که به ما امکان می دهد تا اهداف خود را تعیین کنیم، در آنها به موفقیت برسیم، و بر رویدادها و انسانهای دیگر تاثیر گذار باشیم، مثبت بیندیشیم و بر زندگی خود حاکم باشیم.

در قرن بیست و یکم، ما شاهد هنوز ظهور زنانی هستیم که همانند مردان بر بالای تیرک های مخابراتی، یا در یک زیر دریایی در اعماق دریا، یا در حال مدیریت یک شرکت یا گردانندگی یک پروژه حفاری مشغول به کارند.
در سال ۱۹۲۰ زنان به حق طبیعی خود برای رأی دادن دست یافتند. زنان در گذشته های نزدیک حق رای نداشتند. برای تحقق این آرمان بسیاری از زنان و مردان گرد هم آمدند و با تلاش های پیگیر و بی وقفه خود توانستند جامعه بشری را به سوی به رسمیت شناختن حق رأی زنان هدایت نمایند. بدین ترتیب بود که زنان به دوران بلوغ اجتماعی خود قدم نهادند. این روند کماکان در حال تداوم و تکوین است.
طی هزاران سال تاریخ بشری همواره وجه تمیز زنان و مردان قدرت بدنی و فیزیک آنان بود. اما اکنون در عصر اطلاعات آن چه که این سلطه را در هم شکسته است “سطح دانش” است و نه قدرت بدنی.
اینک دانش و ایده ها هستند که در مقوله برابری زن و مرد حرف اول را میزنند. ذهن زنان بازتر و مغز آنان فعالتر شده است و زیرک ترین، توانمندترین و بصیرترین این دو جنس به خوبی به این نکته واقف اند.
اکنون زنان در حال تلاش برای ساماندهی و برقراری تعادل میان کار بیرون و کار درون خانه هستند که این خود به معنای تلاش در جهت کسب هویت فردی آنان است. اینک صدای زنان در هر جا به گوش میرسد، ایده های آنها همه جا شنیده میشود، اما هنوز باید کارهای زیادی انجام شود.
کسب آزادی و اختیار از سوی زنان، با تسلط آنان بر زندگی خویش آغاز میشود. کسب حاکمیت بر زندگی، زنان را قدرت می بخشد تا خویشتن درونی خود را بسط بیشتری دهند. در درون هر یک از زنان نیروی بالقوه عظیمی نهفته است که برای اعمال آن در جامعه یا محیط اطراف خود ابتدا باید آن را در زندگی خصوصی و شخصی شان پرورش دهند.
این در واقع آغاز نوگرایی و تحولی است که نتیجه آن جامعه و محیط را نیز فرا میگیرد. ندای درونی به همان اندازه تاثیرات بیرونی و محیطی قدرتمند و با اهمیت است. میتوان آن را خویشتن حقیقی نامی د یا شاید بتوان آن را “جان حقیقی” نامی د.
بزرگترین موانع بر سر راه کسب اختیار و اقتدار لازم در محیط و اجتماع، مردسالاری و تبعیض نژادی است. این دو ساختار، عمیقا در جهان ما ریشه دوانده اند یعنی عقیده ای که بر اساس آن مردان آنچه را میخواهند به زنان دیکته کنند، یا به مفهوم کلی تری برتری و سلطه یک نژاد بر نژاد که آغازگر آن همین تصور غلط بدون حکمرانی مرد بر زن است.
هیچ تفاوت جوهری و محتوایی بین زن و مرد وجود ندارد. همه ما انسان هستیم. گاهی تفاوتهای دو مرد یا و زن به مراتب بیشتر از تفاوتهای میان دو گروه زنان و مردان است. البته تفاوتهای فرهنگی در این بین کم نیستند.
مشکل زنان، مردان نیستند بلکه تقسیم طبیعت بشری به مذکر و مونث است که از آغاز بر اساس توانایی هایی که فرهنگ هر جامعه برای خود متصور بوده شکل گرفته و توسعه یافته است.
دشمن اصلی مرد و زن، عملکرد و خصوصیات ژنی این دوست. بر اساس آمار، همین عملکرد ژنتیک است که موجب میشود مرد حداقل هشت سال زودتر از زن به پایان عمر خود برسد.
زنان به منظور بسط و پرورش قدرت خود در وهله اول نیازمند داشتن تصویری درست از توانایی های شان هستند. بنابراین زنان نیازمند اعتماد به نفس و داشتن یقین در مورد هر دو مقوله خویشتن مستقل و خویشتن جمعی هستند. هر شخص نیازمند احساس تعلق خاطر به یک جمع یا اجتماع است چرا که بشر یک موجود جمعی است.

قدرت زن چیست؟

نیروی زنان ریشه در توانایی آنان در این سه مورد دارد: قرص و محکم بودن، صادق و راستگو بودن، دلسوز بودن.
زمانیکه زنان از قدرت خود استفاده کنند میتوانند یا اعتماد به نفس به ایجاد رابطه با دیگران بپردازند. به این ترتیب الهام بخش دیگر زنان خواهند بود چرا که صادقانه عمل می کنند و این بخشی از کمال است.
عمل کردن در اقتدار یعنی، زنان :
► توانایی درک آن چه را در یک وضعیت خاص ضروری مینماید، دارند و به موقع عمل می کنند.
► نیازهای دیگران را مد نظر قرار می دهند در حالیکه از احتیاجات خود نیز غفلت نمی کنند.
► در ایجاد ارتباط با دیگران صریح، صادق و دارای اعتماد به نفس هستند.
► دارای بینش و برنامه ریزی هستند و واقعیت را خود استنتاج می کنند.
► برای حل مشکلات عمومی با دیگران به مشارکت گروهی میپردازند.
► جسارت خطر کردن را دارند زیرا می دانند بدون خطر کردن تحولی صورت نمیگیرد.
► شکیبایی را در خود افزایش می دهند چرا که کسب مهارت، جریانی رشد یابنده است و نیاز به ممارست و زمان دارد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
کلیدواژه ها :